بخش‌های اصلی

    

دریافت اطلاعات پایگاه

لطفاً نشاني پست الكترونيك خود را برای دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه در كادر زير وارد كنيد.

آمار سایت

  • كل کاربران ثبت شده: 28 کاربر
  • کاربران حاضر در وبگاه: 0 کاربر
  • ميهمانان در حال بازديد: 6 کاربر
  • تمام بازديد‌ها: 2178832 بازدید
  • بازديد 24 ساعت قبل: 1619 بازدید

نشست «واکاوی انقلاب روسیه پس از صد سال» برگزار شد

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۹/۸ | 

به همت گروه مطالعات روسیه، آسیای میانه و قفقاز دانشکده مطالعات جهان و با همکاری انجمن ایرانی مطالعات جهان، نشست واکاوای انقلاب روسیه پس از صد سال؛ پیامدهای اقتصادی انقلاب اکتبر روسیه، روز دوشنبه ۲۹ آبان ماه ۱۳۹۶ با حضور چشمگیر اساتید دانشجویان و دانشگاهیان در تالار حنانه دانشکده مطالعات جهان برگزار شد.

سخنران اول نشست دکتر رسولی نژاد؛ دکترای اقتصاد از دانشگاه سنت پیترزبورگ بود که به زمینه انقلاب اکتبر و سیاست های روسیه پرداخته و گفت: می توان انقلاب اکتبر را نقطه گذر از اقتصاد سرمایه محور (کاپیتالیسم) به اقتصاد جامعه محور (سوسیالیسم) دانست.

وی سپس به تبیین مشخصات این دو فضا پرداخت و گفت: اقتصاد قبل از انقلاب اقتصادی است که تدریجی شکل گرفته بود و این حرکت از دوره روریک ها آغاز و از تزاری به تزار دیگر منتقل شد. و در این بین فشار به طبقه کارگر که عمده جمعیت روسیه بودند رو به فزونی گذاشت. نکته دوم اینکه تزارهای روسیه در مدرنیزه کردن انقلاب روسیه به طور کامل موفق نبودند هرچند موفقیت های کوتاه و میان مدتی هم داشتند. الکساندر دوم و سوم هنگامی که در قدرت بودند موفقتی کسب نکردند،ولی نیکلای دوم که آخرین تزار به حساب می آمد تلاش کرد اصلاحاتی برای مدرنیته کردن اقتصاد انجام دهد ولی چون بنگاهای صنعتی کوچک در شهرها همواره محل اعتراضات مردمی بودند می ترسید که با تغییر شغل دهقانان به کارگری تجمع آنها در شهر بیشتر و اعتراضات گسترده تر شود. از طرف دیگر کنترل مخالفان توسط سه تزار آخر به هیچ عنوان به درستی انجام نشد و همواره از سرکوب شدید مخالفان در برخورد با آنها استفاده شده که این خود شبیه الگوی ایگن اسلاتسی در اقتصاد است.

دکتر رسولی نژاد در ادامه گفت: نکته مهم این است که تزارهای روسیه اقداماتی مانند افزایش ۵ برابر تولید زغال سنگ برای توسعه اقتصاد انجام دادند اما سوالی که مطرح می شود این است که آیا این توسعه در حد و اندازه اقتصاد روسیه بوده است؟ در جواب می توان گفت که اگر توسعه ای هم انجام شده بود ولی این توسعه در حد رقبای روسیه در اروپای غربی نیست. برای نمونه گسترش راه آهن که خود شاخصی عمده در میزان رشد اقتصادی است را بررسی می کنیم روسیه در بین سالهای ۱۸۵۰ تا ۱۸۷۵ طول خطوط راه آهن خود را ۱۹ برابر می کند که در ظاهر مناسب است در حالی که وقتی با انگلستان که مساحتی حدود یک هفتادم روسیه خطوط راه آهنی برابر ۲۷ هزار کیلومتر دارد که این نشان می دهد توسعه خطوط راه آهن در روسیه با توجه به مساحت آن کافی نبوده است.

وی سپس افزود:مهمترین ایرادی که میتوان به دوره حکومتی قبل از انقلاب اکتبر وارد نمود این است که در حالی که توسعه امری همه جانبه است تزارهای روسیه توسعه را فقط در بعد اقتصادی می دانستند و به پایه و اساس آن که انسان ها هستند توجه نمی کردند. به همین دلیل آنها فعالیتهایی را برای صنعتی کردن اقتصاد انجام دادند ولی اقدامی درجهت توسعه شاخص های انسانی نداشتند.

نکته دیگر در مورد نیکلای دوم این است که وی نه تنها شاخص های انسانی را برای توسعه نادیده گرفته بود که تنها راه توسعه را حکومت مستبدانه و جابجایی پرولتاریا می دانستند. ولی از طرفی می دانست که اگر این جابجایی انجام شود با توجه به اینکه سطح درآمد دهقانان افزایش می یافت این خود یک عامل تهدید کننده برای سلطنت خاندان رومانف به حساب می آمد.

این دکترای اقتصاد در ادامه گفت: خصوصیات کلی اقتصاد قبل از انقلاب اکتبر که به داشتن دید بهتر نسبت به آن شرایط کمک می کند عبارتند:

  1. نپوتیزم یا خویش سالاری یا همان پارتی بازی که در سطوح بالای جامعه بسیار مشاهده میشد که مانع همسو شدن طبقات پایین با برنامه های دولت بود
  2. علی رغم آزاد سازی سرف ها توسط الکساندر دوم در ۱۸۶۱ یک نوع برده داری غیر مستقیم با اعمال قوانین دولتی برای محدود کردن کشاورزان در داشتن آزادی و کار وجود داشت
  3. عدم توجه به ایجاد طبقه اجتماعی متوسط تحصیل کرده. نیکلای دوم ودیگر تزارها از اینکه طبقه متوسطی که در شهرها ساکن بودند دارای تحصیلات بالاتر باشند هراس داشتند زیرا معتقد بودند این افراد یک سری افکار رادیکال را در جامعه بر ضد حکومت رواج خواهند داد
  4. مالیات ستانی: حکومت تزارها از همان ابتدا کشاورزان را مجبور به پرداخت مالیات به منظور به دست آوردن پول بیشتر جهت مدرنیته سازی روسیه کرده بود که این مسئله باعث ناهمسویی کشاورزان با برناه های دولت شده بودکه در زمان نیکلای دوم به نارضایتی شدید کشاورزان انجامید
  5. علاقه دیگر کشورها به برقراری ارتباط با روسیه: از آنجایی که روسیه کشوری پهناور بود و در آن زمان بزرگترین ارتش را در اختیار داشت و از طرفی خاندان رومانف یکی از ثروتمندترین دودمان در اروپا بودند، کشورهای اروپای غربی علاقه بسیار به ارتباط اقتصادی با این کشور داشتند
  6. اجرای الگوی غیربومی توسعه اقتصاد: الگوی تزارهای روسیه برای توسعه اقتصادی برگرفته از کشورهای غربی بود و آنها بدون هیچ بومی سازی و تغییری آن را در روسیه اجرا می کردند
  7. شرکت روسیه در جنگ جهانی اول: امپراطوری روسیه در جنگ جهانی هیچ سنخیتی با آلمان صنعتی نداشت و از طرفی کمبود غذا و سوخت تورم شدیدی را به روسیه تحمیل کرد. اثر جنگ بر روسیه را می توان از زوایای زیر مورد بررسی قرار داد:
    1. شوک جمعیتی
    2. از بین رفتن بخشی از قلمرو اقتصادی
  • شوک هزینه های دولتی

پس به طور کلی فضای قبل از انقلاب اکتبر را می توان چنین تصور کرد؛ یک سری ویژگی های کلی اقتصاد سرمایه داری و یک سری ویژگی های به خاطر شوک برون زای ناشی از جنگ. که خود منجر به یک انقلاب در اقتصاد روسیه شد.

همه این عوامل نشان می دهد که نیکلای دوم نه تنها اقداماتی در زمینه مدرنیته سازی روسیه انجام دهد که حکومت وی با انقلاب ۱۹۱۷ فروپاشید.

وی در بخش دوم به بررسی اقتصاد روسیه پس از انقلاب پرداخت و گفت:این سوال باید مورد بررسی قرار بگیرد که آیا انقلاب روسیه تأثیر مثبتی روی اقتصاد داشته یا خیر.

اولین نکته این است که با توجه به از بین رفتن بازارهای اقتصادی روسیه تورم رو به فزونی گذاشت. در واقع در آن دوره اقتصاد روسیه یک ابر تورم را تجربه می کند. تجربه ایی که تا سال ۱۹۹۸ و با ظهور آنفلوآنزای روسی تکرار نشد. بنابراین می توان گفت در کوتاه مدت اتفاق خوشایندی در روسیه نیفتاده بود.

دومین مشخصه اقتصاد پس از انقلاب روسیه انحصار دولتی در بخش اقتصاد بود به این ترتیب که دولت تمامی صنایع بزرگ استراتژیک، بانکها و تجارت خارجی را در انحصار خود در آورد. حتی کشاورزان مازاد تولید خود را نمی توانستند در بازار ارائه کنند. که می توان گفت این سطح از دخالت دولت نتایج مناسبی در بر نخواهد داشت. در واقع این حالت حد اعلای اقتصاد کنزینی است که اعلام می کند دولت باید در تمام امور دخالت کند

سومین فاکتور اقتصاد پس از انقلاب کاهش تولید سرانه در بخش های مختلف است. البته بین سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷ به واسطه جنگ بعضی صنایع سنگین و خدمات نظامی رشد بالایی داشتند که بعد از انقلاب این صنایع کارایی خود را از دست دادند و بعد از انقلاب به جز سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ به طور کلی ما روند نزولی تولید سرانه مشاهده می کنیم.

چهارمین ویژگی این دوران اثر شوک های برونزا است. شوروی هزینه های بسیاری را از جمله هزینه های جنگ و نارضایتی پرولتاریا از دوران قبل از انقلاب به ارث برده بود. علاوه بر آن قحطی ۱۹۱۹ نیز شوک بزرگی به اقتصاد روسیه وارد کرد.

یک نکته مهم در مورد اقتصاد شوروی عدم همسویی رهبران شوروی در سیاست های اقتصادی است. در حالی که در دوران رومانف ها تزارها یک برنامه اقتصادی –چه درست چه غلط- را که در زمان تزار قبلی در حال انجام بود را ادامه می داد و در ۹۰ درصد موارد همسویی در عملکرد تزارها مشاهده می شد در دوران شوروی عدم همسویی سیاست های اقتصادی مشاهده می شود. برای مثال در ابتدا کمونیسم جنگی در حال اجرا بود ولی بعد لنین برنامه نپ را به اجرا گذاشت تا سرعت سود آوری بنگاه ها را افزایش دهد که این سیاست در دوران استالین متوقف شد و اولین برنامه توسعه پنجساله آغاز گردید.

دکتر رسولی مزایایی اقتصادی روسیه بعد از انقلاب را می توان به شرح ذیل بیان کرد:اولین نکته کنترل تورم در بلند مدت بود. یعنی با وجود آنکه در ابتدای امر تورم به شدت افزایش یافته بود ولی با برنامه های مختلف اقتصادی که رهبران روسیه در دوره های مختلف اجرا کردند توانستند تورم را کنترل نمایند. دومین نکته کاهش نرخ بیکاری است که در دوران شوروی به پایین ترین حد خود رسیده بود. و سومین مورد کاهش زمان رکود در سیکل های تجاری مختلف می باشد.

وی در پایان گفت: اما دیگر نکات منفی اقتصاد شوروی را می توان به عدم تولید بهینه، عدم توازن در بخش های مختلف اقتصادی، عدم اجرای درست برنامه ریزی بلند مدت، عدم تطابق سیاست های اقتصادی با ساختار اقتصادی شوروی، توسعه بازار سیاه، عدم افزایش کیفیت کالاهای مصرفی داخلی، عدم تمایل فعالان اقتصادی به شفاف سازی در پتانسیل تولید نام برد.


سخنران دوم این نشست دکتر زوتووا؛ استاد دانشگاه آزاد تهران شمال بود که به موضوع انقلاب اکتبر و فرهنگ روسیه پرداخت و گفت: امروز بعد از ۱۰۰ سال می توان ادعا کرد که اتفاقات سال ۱۹۱۷ روسیه فاکتورهایی تعیین کننده در قرن ۲۰ در سراسر جهان بود که زمینه ساز ایجاد جهانی دو قطبی گردید. این انقلاب همچنین تاثیر (مثبت و منفی) عمیقی بر روی فرهنگ روسیه داشت و آن را از “پلورالیسم هنری” به سمت “اتحاد و یکپارچگی” سوق داد که اندیشمندان آن را “فرهنگ شوروی” می نامند.

وی سپس افزود: روسیه قرن بیستم را با سیستم آموزشی سه پله ای ابتدایی، متوسطه و آموزش عالی آغاز کرد. در آن زمان سطح سواد مردم بسیار پایین بود به طوریکه در سال ۱۸۹۷ فقط ۲۱ درصد مردم خواندن و نوشتن می دانستند و در سال ۱۹۱۷ این تعداد، رقمی حدود ۳۰ درصد بود. تمام این ها در حالی بود که سطح آموزش در رده های بالای علمی بسیار عالی بوده است. شروع قرن ۲۰ همچنین با گسترش صنعت چاپ در روسیه پیوند خورده است. در ۱۷ اکتبر ۱۹۰۵ آزادی مطبوعات اعلام شد و دست روزنامه ها و نشریات برای انتشار مطالب انتقادی بازتر شد، گرچه هنوز هم موارد حساس قابلیت پیگرد دادگاهی را به عنوان “پروپاگاندای ضد دولتی” داشتند، اما در مجموع شرایط بهتر شده بود به طوریکه در سال ۱۹۱۳، بیش از ۱۰۰۰ روزنامه و ۱۲۶۳ مجله در سراسر روسیه چاپ می شد. از نظر تعداد کتاب های منتشر شده نیز، بعد از کشورهای آلمان و ژاپن، رتبه سوم جهان را داشت. از نظر علمی هم پیشرفت روسیه قابل توجه بوده و در سال ۱۹۰۴ ایوان پتروویچ پاولوف اولین جایزه نوبل دارو و فیزیولوژی را کسب کرد.

دکتر زوتووا همچنین گفت: ادبیات روسیه نیز در آن زمان از پیشرفت های قابل توجهی برخوردار بود و آثار هنرمندان رئالیست همچون تولستوی، چخوف، بونین و … بسیار مشهور بودند. پس از آنان نیز مدرنیست ها و سپس سمبولیست ها از خود آثاری فاخر به جا گذاشتند. مدرنیست ها سعی در زدودن گذشته و نوگرایی داشته و سمبولیست ها به دنبال دنیایی جدا از دنیای خشن و بی رحم آن زمان روسیه بودند. آکمئیست ها (گومیلیوف، گورودتسکی و …) و فوتورسیت ها (مایاکوفسکی، خلبنیکوف و …) مکاتبی بودند که در ادامه این جریان ها در روسیه شاهد آن بودیم. بعد از آنان شاهد امپرسیونیست ها هستیم.

وی سپس افزود: انقلاب فرهنگی بلشویک ها این مسئله را تغییر داده و مبتنی بر نیازهای آن دوره آنان که شامل اقتصاد برنامه ریزی شده و توزیع مشترک کالا بود. فرهنگ به گونه ای سوق داده شد که نشان دهد سیستم جدید برتر است و ضعف های سیستم قبلی را نشان دهد. بلشویک ها اصرار داشتند که نشان دهند این انقلاب به نفع مردم انجام  شده است. آنان در اولین مراحل شروع به حذف ناعدالتی های مشهود در جامعه کرده، زنان را به عرصه اجتماعی پذیرفته مراکز درمانی و خدماتی رایگان زیادی را تاسیس، بیمه اجتماعی را راه اندازی و ساعت کاری کارگران را به ۸ ساعت محدود کردند. تقویم روسیه در فوریه ۱۹۱۸ به تقویم گریگوری تغییر یافت. سیاست سانسور پس از آن در پیش گرفته شد و بسیاری از آثار کلاسیک روسی ویرایش و بازنویسی شدند. فیلم های قدیمی ممنوعه اعلام شده و در کل بسیاری از نشانه های قدیم حذف گردیدند.

وی همچنین گفت:تمام خدمات آموزشی در سراسر کشور بسیج شدند تا اندیشه های سوسیالیستی شوروی را تبلیغ کرده و جامعه را به سمت آن سوق دهند. از دیگر دستاوردهای شوروی سوادآموزی همگانی به مردم بود. با تشکلی کمیسیون فوق العاده مبارزه با بی سوادی بیش از ۹۹ درصد مردم آن توانایی خواندن و نوشتن را داشتند. طی سال های ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ تقریبا ۵۰ میلیون نفر آموزش داده شدند. در مدارس تعداد دانش آموزان به ۳ میلیون نفر رسیده و اوضاع دانشگاه ها دستخوش تغییرات بسیار گشت و تعداد دانشگاه های روسیه به ۲٫۵ برابر رسید و کمک هزینه تحصیلی و … در جهت کمک به اقشار پایین دست از جمله دهقانان و کارگران برای کمک به تحصیل آنان دایر گشت. هزاران استاد جدید تربیت شده و جامعه به سمت تحصیلات عادی سوق داده شد.

دکتر زوتووا سپس گفت: آنطور که گفته می شود به غیر از دانشمندان و کارگران، سایر دانش آموختگان و اندیشمندان به عنوان تهدیداتی علیه شوروی دیده شده که دائما زیر نظر هستند. در نتیجه این شرایط سخت، بسیاری از آنان از کشور گریختند.

وی در پایان گفت: در ادبیات هم سبک های ادبی جدید ظهور کردند و در راستای باورهای سوسیالیستی به کار گرفته شدند. هنر و تئاتر نیز در این راه به خدمت گرفته شدند. هجو هایی علیه دشمنان داخلی و خارجی سروده شده و در مدح فرماندهان و رؤسای حزب نیز شعر سروده شد. حتی معماری، صنایع دستی، عکاسی و سینما نیز در زمان شوروی تغییر پیدا کرد و در سال ۱۹۱۹ مدرسه سینماگرافی مسکو راه اندازی گردید تا در این زمینه فرهنگ سازی کرده و ابزاری برای تبلیغ سیاست های شوروی باشد. کلیساها در این بین بیشترین ضربه را متحمل شدند. توسط حکم دولتی اکثر کلیساها بسته شده، کشیش های آن تحت تعقیب قرار گرفته و باورهای مسیحیت و … همگی توسط ابزارهای فرهنگی ای که قبلا به آن ها اشاره شد، مورد تاخت و تاز قرار گرفت تا اعتقاد به مسیحیت ارتدکس در میان مردم کاهش یابد.

آخرین سخنران این نشست دکتر جهانگیر کرمی؛ مدیر گروه گروه مطالعات روسیه، آسیای میانه و قفقاز بود که به موضوع انقلاب اکتبر روسیه:ابعاد،تحولات و پیامدهاپرداخت و گفت: در ابتدا سوالاتی مهمی که در مورد انقلاب روسیه مطرح است را مورد بررسی قرار می گیرد که این سوالات عبارتند از:

  • چرا اهمیت این انقلاب فراتر از مرزهای روسیه رفت؟
  • چرا طرفداران بسیاری در سطح جهان پیدا کرد؟
  • چه نتایجی برای مردم روسیه داشت؟
  • چرا در اوج قدرت جهانی فروپاشید؟
  • چه درس هایی می توان از آن گرفت؟

در قسمت بعد به ۶ انقلاب های بزرگ جهان در سالهای مختلف اشاره می شود که سه مورد از این انقلاب ها در غرب و در اواخر قرن ۱۷ و اوایل قرن ۱۸ و سه مورد دیگر در قرن ۲۰ ام و در منطقه پیرامونی رخ دادند. این انقلاب ها به شرح ذیل می باشند:

  • انقلاب ۱۶۸۸انگلستان که منجر به دموکراسی پارلمانی و تبدیل شدن انگلستان به قدرت هژمون جهانی برای دو سده
  • انقلاب ۱۷۷۶ آمریکا که باعث شد آمریکا از یک مستعره انگلستان تبدیل به قدرت هژمون جهانی از سال های ۱۸۷۰ تا ۱۹۴۵ شود.
  • انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه که باعث گسترش ایده جمهوری خواهی در جهان شد.
  • انقلاب ۱۹۴۹ چین. چین ادعای هژمونی جهانی دارد و اقتصاد این کشور در سطح دوم قرار دارد
  • انقلاب ۱۹۷۹ جمهوری اسلامی ایران که باعث استقلال ملی و تبدیل شدن به قدرت موثر منطقه ایی شد
  • انقلاب ۱۹۱۷ روسیه که باعث تبدیل شدن روسیه به ابرقدرت دوم جهان شد

در قسمت بعد به ریشه های انقلاب روسیه پرداخته می شود که می توان ریشه های آن را در انقلاب دکابریست ها بعد از جنگ های ناپلئونی جستجو کرد که طی آن افسران روسی که به کشورهای اروپایی سفر کرده بودند با ایده های انقلاب فرانسه آشنا شده بودند و قصد داشتند آن ایده ها را در روسیه گسترش دهند. البته انقلاب دکابریست ها به خودی خود از اهمیت خاصی برخوردار نیست بلکه پیامدهای آن در فرهنگ، هنر و رمان روسیه  بسیار تأثیرگذار می باشد. علاوه براین جریان های اسلاوگرا، ناسیونالیستی ، مردم گرا، لیبرال و مشروطه طلبان در سده ۱۹ در این امر دخالت داشتند. تمامی این جریان ها در جستجوی برقراری وضعیت بهتری بودند اما تعریف آنها از وضعیت بهتر متفاوت بود. مورد دیگر جنگ های کریمه بود که شکست بزرگی را به روسیه تزاری که تا دو قرن پیش هیچ شکست مهمی را تجربه نکرده بود به بار آورد. از جمله موارد دیگر شکست از ژاپن و انقلاب های مشروطه ۱۹۰۴ و ۱۹۰۵ و در نهایت جنگ جهانی اول را می توان دیگر ریشه های انقلاب اکتبر روسیه دانست.

دکتر کرمی در ادامه گفت: مسئله مهم دیگری که باید مورد بررسی قرار گرفت این است که چرا با وجود آنکه اندیشه های فراوانی در روسیه وجود داشت چرا مارکسیست ها توانستند بر روسیه غلبه کنند؟

قبل از آن اشاره ایی به مارکس و بنیاد فکری وی می شود. مارکس تنها فردی است که جامع ترین دیدگاه را نسبت به نظام سرمایه داری دارد. او معتقد است که موتور متحرکه تاریخ ساختار طبقاتی است و آنچه که روند زندگی بشر از ابتدا یعنی کمون اولیه، برده داری، فئودالیسم، سرمایه داری و نظام های آینده به حرکت واداشته چیزی جز ساختار نظام طبقاتی نیست. مارکس در اوایل قرن نوزده می زیست که در این دوران جمعیت کارگران اروپا عظیمترین قشر جامعه بودند ولی این جمعیت از کوچکترین حقوقی برخوردار نبودند. قبل از این دوره کارگران در مزارع مشغول به کار بودند و به علت اینکه نمی توانستند در کنار هم جمع شوند امکان گفتگو را نداشتند ولی در زمان کار در صنایع آنها امکان تجمع و گفتگو و به طبع آن رسیدن به خودآگاهی را داشتند. لذا مارکس انقلاب کارگری را نه در روسیه که در اروپا پیش بینی کرد. زیرا که روسیه چه در زمان مارکس و حتی قبل از انقلاب یک جامعه دهقانی بود نه یک جامعه کارگری.

وی سپس افزود:اما لنین در اواخر قرن ۱۹ عقاید چپ پیدا کرد و به مارکسیسم گروید ولی مارکس را تفسیر کرد و مارکسیت اروپایی ظرفی ساخت که ساختار روسیه در آن جا شود و از ایده های موجود در اندیشه های مارکسیستی از جمله حزب پیشتاز استفاده نمود. لنین معتقد بود اگر تا رسیدن به جامعه کارگری و پس از آن خودآگاهی کارگران زمان بسیاری لازم است بنابراین لازم است یک حزب ساخته شود و این حزب به نیابت از کارگران مسئولیت را به عهده گرفته و کارگران را سازماندهی کرده و در کنار دهقانان و دیگر قشرهای زحمت کش دیکتاتوری پرولتاریا را به وجود آورد.

مدیر گروه مطالعات روسیه، آسیای میانه و قفقاز همچجنین گفت: طبق اعتقادات مارکس در جامعه سوسیالیستی دولتی وجود نخواهد داشت و مردم در قالب سندیکاها با یکدیگر تعامل خواهند داشت و امنیت از طریق همین مردم به دست خواهد آمد. اما لنین معتقد بود مردم باید در ابتدا یک دولت یا یک دیکتاتوری را ایجاد کنند و بعد از آن انقلاب سوسیالیستی به وقوع بپیوندد.

مارکس معتقد است که موتور متحرکه تاریخ طبقات مسلط جامعه یعنی برده داران، فئودال ها و سرمایه داران بوده اند ولی نیروی عظیم کارگران روزی به نیروی عظیمی تبدیل خواهد شد که سیاست را حرکت در خواهد آورد. این جمله در زمان حال نیز صدق می کند ولی بایستی به جای کلمه کارگر از کلمه توده مردم استفاده نمود. نکته بسیار مهم در بررسی اعتقاد مارکس این است که وی اولین کسی است که به حاشیه ها توجه می کند به طوری که وی معتقد است حاشیه ها روزی در متن سیاست وارد خواهند شد و سیاست را به حرکت وا میدارند. اما لنین معتقد بود از طریق حزب و تشکیل یک دولت و هم پیمانی با دولت های پیرامون می توان بر سرمایه داری غلبه کرد به این معنی که به جای مقابله با سرمایه داری از داخل بایستی از پیرامون به آن حمله نمود.

وی در ادامه افزود: یکی از مهمترین تئوری های لنین تئوری قومیت ها بود. انقلاب شوروی در کشوری رخ داده بود که متشکل از قومیت ها و ملیت های مختلفی بود و برای مدیریت آنها لازم بود چاره ایی اندیشه شود. زیرا که ۹۰% این افراد در مناطقی همچون قفقاز می زیستند که اولا کارگر نبودند و ثانیا دغدغه اصلی آنها مسائل مذهبی، ملیتی و قومی بود. لنین برای حل این مسئله اعلام کرد که تمام این قومیت ها برای خود یک دولت تشیکیل دهند ولی فعالیت خود را در چارچوب جماهیر شوروی انجام دهند.

دکتر کرمی همچنین گفت:در بحث صدور انقلاب لنین معتقد بود به هر شکل ممکن انقلاب باید به هر قیمتی به کشورهای دیگر به خصوص به کشورهای جهان سوم صادر کرد. به همین دلیل در زمان لنین تلاش بسیاری برای صدور انقلاب و حمایت از کشورهای کمونیستی شد. اما با روی کار امدن استالین این ایده تغیر کرد زیرا استالین معتقد بود به جای گسترش و حمایت از انقلاب جهانی کمونیستی بایستی شوروی را چنان قدرتمند ساخت که به عنوان الگوی برای دیگر کشورها باشد. و اقدامات وی برای نوسازی شوروی باعث شد این کشور از رده پنجم قدرت به رده دوم برسد.

وی در ادامه گفت:استالیزیسم یکی از ویژگی مهم این دوره است که به این معنی ایجاد اختناق در کشور و  از بین بردن تمام مخالفان بود. البته بخشی از ریشه های این پدیده در سطح جهانی به وجود امده است به این معنی که در دوره بین دو جنگ جهانی غلیان حس ناسیونالیستی در تمام کشورها مشاهده میشد و این غلیان در روسیه به استالینیزم انجامید. زیرا که در جنگ جهانی دوم استالین به جای استفاده از نمادهای کارگری از نمادهای ناسیونالیسمی استفاده نمود و مهمترین آن استفاده از عنوان جنگ بزرگ میهنی برای این نبرد بود.

در زمان خروشچف اصلاحاتی انجام شد و استالیزیسم کنار گذاشته شد و فضای سیاسی نسبتا بازتر شد.دوران پرژنف اوج قدرت روسیه شوروی است. دوره همپایگی راهبردی و نفوذ جهانی است. در این دوران شوروی از لحاظ نظامی و ژئوپلتیک و حتی اقتصادی به اوج قدرت خود رسید

دکتر کرمی در ادامه به پیامدهای درونی این انقلاب پرداخت و گفت: دوره ۱۹۱۷ تا ۱۹۵۴ که دوره لنین و استالین است دوره بسیار سختی است زیرا که عوامل مختلفی همچون جنگ جهانی اول، انقلاب، جنگ داخلی، سیاست استالین و در نهایت جنگ جهانی دوم شرایط بسیار سختی را حاکم نمود. اما از ۱۹۵۵ تا ۱۹۸۰ وضعیت اقتصادی بهبود پیدا می کند که این خود چند جنبه از جمله عدالت فراگیر، نظام آموزشی گسترده، نظام توزیع و اشتغال کامل را شامل می شود. با این حال توزیع گسترده فقر در همه جا مشاهده می شد و علت آن تولید ناخالص کم، درآمد سرانه پایین بود که باعث شده بود توزیع ثروت انجام نشود. از جمله نکات حائز اهمیت در این دوره تشکیل یک طبقه از بروکرات ها و کارمندان بود که از یک سری امکانات خارج از دسترس مردم استفاده می کردند. علاوه بر این در این دوره یک مرکز-پیرامون تشکیل شد. بدین معنی که مراکز صنعتی در مکان های معدودی همچون روسیه و بلاروس و اوکراین بود و مراکز کشاورزی در آسیای مرکزی و قفقاز بود که خود منجر به مبادله نابرابر شد.

وی در ادامه علت فروپاشی روسیه در زمان گورباچف را بررسی کرد و گفت: یکی از دلایل وضعیت فاجعه آمیز اقتصادی در دوران برژنف بود به طوری که روسیه ایی که در ۱۹۶۰ بزرگترین صادر کننده غلات بود در سال ۱۹۸۰ به بزرگترین وارد کننده آن تبدیل شد. نکته بعد مرگ و میر زیاد بین سران اولیه انقلاب به علت سن بالای آنها بود که همه این عوامل اصلاحات در روسیه را ناگزیر می نمود. گورباچف در این دوره سه سیاست مختلف پروستریکا (بازسازی اقتصادی)، گلاسنوس (ایجاد فضای باز سیاسی) و ایجاد خانه مشترک اروپایی و انحلال پیمان ورشو را به اجرا گذاشت که منجر به اعتراض نظامیان و بروز کودتا به سرکردگی یلتسین شد.

وی سپس افزود:تصمیم یلتسین برای دوره بعد از شوروی تشکیل جامعه کشورهای همسو به جای اتحاد جماهیر شوروی بود اما در این دوره فروپاشی رخ داد. این فروپاشی جنبه های مختلفی دارد

  • فروپاشی نظام استبدادی چند ملیتی بود زیرا که شوروی یک کشور چند ملیتی بود
  • کنار گذاشتن ایدئولوژی مارکسیستی- کمونیستی
  • از بین رفتن یکی از قطب های نظام دوقطبی و تبدیل شدن آن یه یکی از چند قدرت برتر جهان

وی در ادامه به عوامل فروپاشی پرداخته و گفت:اولین نکته بحث ملیت هاست چرا که سالها قبل در ۱۹۱۹ تمامی امپراتوری های بزرگ جهان ازجمله انگلستان، لهستان، عثمانی به پایان برسند زیرا که عصر امپراتوری ها به پایان رسیده بود ولی ایدئولوژی باعث شد امپراتوری روسیه پابرجا بماند. و این نوع حکومت در پایان سال ۱۹۹۱ دیگر کارکردی نداشت.

نکته بعدی اقتصاد دولتی و ناکارآمدی در رقابت پذیری بین المللی است. زیرا که اقتصاد دولتی برای ابتدای کار مفید بود ولی در بلند مدت جوابگوی نیازهای داخلی نبود.

بحث بعدی وی بحث توسعه بود: توسعه در روسیه از دوران پتر تا شوروی دولتی بوده و هیچ گاه بنگاه خصوصی شکل نگرفته بود. همین باعث شد که توسعه به جای اینکه عامل قدرت جامعه باشد عامل قدرت دولت بود. زیرا نکته مهم این است که در عین حالی که دولت قدرتمند است جامعه نیز باید قدرتمند باشد زیرا در هنگام رشد اقتصادی در جهان کشور نمی تواند همپای رشد اقتصادی در جهان پیش برود زیرا که این امر بایستی در قدرت بخش خصوصی است نه در دست دولت.

نکته مهم دیگر هزینه های بالای داخلی و خارجی است. به طور کلی دیکتاتوری پرهزینه است زیرا که هزینه های بسیاری را برای راضی نگه داشتن مردم، دیگر اقشار بایستی پرداخته شود. در روسیه هزینه های آموزش و پرورش، بیمه و دیگر بخش ها بسیار بالا بوده است و علاوه براین فشار بین المللی در یک محیط رقابتی جهانی بود.

وی در پایان به مبحث مدیریت اصلاحات پرداخت و گفت:در حالی که اصلاحات در روسیه ناگزیر بود اما این روند در روسیه دیر انجام شد. اصلاحات در چین با موفقیت انجام شد زیرا که به موقع و به تدریج انجام شد و اشتباهات مدیریتی در چین بسیار کم بود در حالی که در روسیه اشتباهات مدیریتی فاحشی انجام شد. یکی از این اشتباهات خلع سلاح کردن همزمان حزب، کا گ ب و ارتش توسط آقای گورباچف بود.

نتایج

  • بلشویک ها تنها یک جریان در روسیه بودند که تمام روسیه را مصادره کردند
  • مارکسیسم به ضد خود تبدیل شد. زیرا که قرار بود دولتی نداشته باشد در حالی که تبدیل به بزرگترین دولت جهان شد
  • چپ روسیه امکان تعامل، تعاطی و نقد را گرفت
  • استفاده از نیروی مردم در نیمه اول راه که در نیمه دوم انتظارات مردم آنها را در تنگنا گذاشت
  • تدافعی بودن شوروی در دوره اول و تهاجمی شدن آن در دوره دوم
  • رقابت غرب با شوروی با تشکیل دولت های رفاهی
  • صدور اندیشه به خارج از کشور در ابتدای کار و تبدیل شدن این افکار به ژئوپلیتیک
پرسش و پاسخ شرکت کنندگان و سخنرانان، پایان بخش این نشست بود.

دفعات مشاهده: 713 بار   |   دفعات چاپ: 97 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر




کلیه حقوق این وب سایت متعلق به انجمن ایرانی مطالعات جهان می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2018 All Rights Reserved | Iranian World Studies Association

Designed & Developed by : Yektaweb