
طبق تعریف این سخنرانان: ظهور هوش مصنوعی مولد با تغییر پارادایم تمدنی از «کمیابی» به «وفور»، بنیادهای سواد رسانهای سنتی را که بیشتر بر مهارتهای دفاعی و انتقادی استوار بود، به چالش کشیده است. در شرایطی که تولید محتوا، تجربه و راهحل بینهایت شده است، پرسش بنیادین از «چگونه دست یافتن» به «چه چیزی را خواستن» تغییر یافته است.
ابتدا آرای اندیشمندانی از اهمیت کمیابی گفتهاند بررسی شد. علی شاکر گفت: این بخش شاکلهی بخش «فلسفه تکنولوژی» و «انسانشناسی» مقاله میسازد که سعی کردیم نظرات فیلسوفانی چون مارتین هایدگر، ویکتور فرانکل، سورن کییرکگور و بری شواتز را در این رابطه مرور کنیم.
این پژوهش با هدف ارائه چارچوبی نوین برای سواد رسانهای که پاسخگوی بحرانهای وجودی (مانند فلج تصمیمگیری و فرسایش معنا) باشد، انجام شده است. روش پژوهش کیفی و دومرحلهای است؛ نخست، با استفاده از روش «تحلیل شکاف»، کتاب درسی «تفکر و سواد رسانهای» (پایه دهم ایران) بررسی شد و سپس با بهرهگیری از «سنتز نظری»، چارچوب جدید استخراج گردید.
سروش شاکر به عنوان دومین سخنران گفت: یافتهها نشان میدهد که برنامهی درسی فعلی اگرچه در تحلیل بازنمایی و پیامهای سنتی موفق است، اما در مواجهه با واقعیتهای سنتز شده (Deepfakes)، الگوریتمهای پیشنهادگر و معنایابیِ انسانی دچار شکافهای عمیق است. در پاسخ، این پژوهش مدل چهارگانهای را پیشنهاد میدهد که سواد رسانهای را در چهار ساحتِ «انتقادی-تحلیلی (بهروزرسانی شده با AI)»، «وجودی-تأملی»، «خلاق-تولیدی» و «شهروندی-ساختاری» بازتعریف میکند. نتیجهگیری پژوهش حاکی از آن است که در عصر هوش مصنوعی، سواد رسانهای باید از سطح مهارتهای فنی فراتر رفته و به «حکمت وجودی» برای انتخابگری اصیل و مدیریت خواستهها تبدیل شود.
واژگان کلیدی: سواد رسانهای و اطلاعاتی، هوش مصنوعی مولد، حکمت وجودی، پارادایم وفور، فلسفه تکنولوژی
۱. برجستهترین یافتههای پژوهش (Research Findings)
این پژوهش با عبور از کلیگویی، به یک مدل عملیاتی (Framework) رسیده است که چهار ستون اصلی دارد:
تکامل سواد انتقادی: عبور از تشخیص صرفِ «اخبار جعلی» به توانایی تشخیص «واقعیت سنتز شده» و درک «منبع الگوریتمی» (به جای منبع انسانی).
معرفی سواد وجودی (Existential Literacy): مهمترین یافته و پیشنهاد مقاله که شامل مهارتهایی چون «پرورش خواسته اصیل» (در برابر خواسته القایی الگوریتم)، «مدیریت تناقض انتخاب» و «خودمحدودسازی اخلاقی» است و آن را در قالب «سواد وجودی» مفهومسازی میکند.
سواد خلاق-تولیدی: تغییر نقش کاربر از مصرفکننده به «همکارِ هوش مصنوعی» (Co-creator) که نیازمند مهارتهایی مثل پرامپتنویسی اخلاقی و ویراستاری معنایی است.
سواد شهروندی-ساختاری: توجه به عدالت الگوریتمی و حکمرانی AI به جای تمرکز صرف بر مسئولیت فردی.
۳. کاربرد در سیاستگذاری (Policy Implications)
این پژوهش برای سیاستگذاران آموزشی (وزارت آموزش و پرورش، شورای عالی فضای مجازی و سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی) بسیار راهگشاست، زیرا:
تغییر ریل از «ممنوعیت» به «مصونیت وجودی»: به نظر میرسد بیشتر سیاستهای فعلی بر فیلترینگ یا آموزشهای دفاعی (نترسیدن از فیکنیوز) تمرکز دارند. این پژوهش نشان میدهد در عصر وفور، فیلترینگ ناممکن است و راهکار، تربیت انسانی است که «قدرت انتخاب اصیل» داشته باشد (حکمت).
بازنگری در کتب درسی: مدل چهارگانهای که در این پژوهش مطرح میشود، چکلیستی آماده برای مؤلفان کتب درسی است تا کتاب تفکر و سواد رسانهای را از نقد تلویزیون و ماهواره، به نقد الگوریتم و هوش مصنوعی ارتقا دهند.
توجه به عدالت دیجیتال: با افزودن بُعد «سواد ساختاری»، به سیاستگذار نهیب میزند که آموزش سواد رسانهای بدون توجه به سوگیریهای الگوریتمها و شکاف دیجیتال، ناقص است.
پیشگیری از بحرانهای روانی-اجتماعی: با تمرکز بر «بحران معنا» و «پوچی ناشی از آسانی»، این رویکرد میتواند در سیاستگذاریهای سلامت روان نوجوانان که غرق در فضای مجازی هستند، مؤثر باشد.
این پژوهش، سواد رسانهای را از یک «مجموعه مهارت فنی» به یک «فضیلت اخلاقی و فلسفی» میرساند. این دقیقاً همان حلقهی مفقودهای است که برای زیستن در جهانِ پس از هوش مصنوعی (Post-AI World) به آن نیاز داریم.