بخش‌های اصلی

    

دریافت اطلاعات پایگاه

لطفاً نشاني پست الكترونيك خود را برای دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه در كادر زير وارد كنيد.

آمار سایت

  • كل کاربران ثبت شده: 28 کاربر
  • کاربران حاضر در وبگاه: 0 کاربر
  • ميهمانان در حال بازديد: 6 کاربر
  • تمام بازديد‌ها: 2148111 بازدید
  • بازديد 24 ساعت قبل: 1447 بازدید

ششمین جلسه از سلسله کارگاه های نظریه ها و روش ها برگزار شد

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۸/۲۶ | 

ششمین جلسه سلسله‌نشست‌های کارگاهی «نظریه‌ها و روش‌ها» در روز دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷، با سخنرانی دکتر جواد شعرباف، استادیار گروه مطالعات فلسطین با عنوان «نوشتار آکادمیک: آداب و اصول» در تالار حنانه دانشکده مطالعات جهان برگزار شد.
دکتر شعرباف سخنرانی خود را با ذکر نخستین تجربه حرفه‌ای نوشتاری خود در مطبوعات در دوران دانشجویی آغاز کرد. سپس، موضوع بحث خود را در هفت بخش تنظیم و عرضه داشت: انگیزه‌های نوشتن، پیشنهادهایی برای شروع نویسندگی، توصیه‌هایی کاربردی، مهم‌ترین اصول مقاله‌نویسی، تعریف مقاله علمی و انواع آن، ویژگی‌های مقاله علمی استاندارد علمی- پژوهشی، و اجزای پیشنهادی برای مقاله علمی.

در ادامه رئوس سخنرانی وی آمده است.

۱٫ انگیزه‌های نوشتن
• انتقال و تبدیل دانایی شخصی به دانش اجتماعی
• دفاع از اندیشه یا مقابله با ایده‌های مخالف
• انجام وظایف در محیط دانشگاهی و پژوهشی
• ارتقای مقام و موقعیت اداری، اجتماعی، سیاسی و جزآن
• نوشتن به قصد آموختن و آموزاندن
• نوشتن با مقاصد غیرعلمی (اظهار فضل و برتری، درآمدزایی، تصمیم‌سازی، مشاوره و جزآن)
• به اشتراک گذاشتن ایده‌ها
• فراتر بردن مرزهای دانش
• نوشتن به قصد مستندسازی

۲٫ پیشنهادهایی برای نویسندگی
• مطالعه فراوان (مطالعه منابع دست‌ اول و دانشگاهی)
• نوشتن بسیار (خلاصه‌نویسی، بازنویسی، تبدیل مقاله بلند به کوتاه، و حتی خاطره‌نویسی)
• انتظام و استمرار
• ارزیابی اهل فن
• پذیرش نقد و نظر صائب دیگران
• برنامه‌ریزی پیشینی (از کجا شروع کنم و به کجا ختم کنم؛ نقشه راه در حد اتود اولیه)
• ترسیم دقیق و ذهنی نقشه راه
• هدف‌دار بودن اثر و نوشته
• مخاطب‌دار بودن اثر
• چرایی و ضرورت تولید متن
• پشتکار بسیار (درس یکبار، تکرار آن هزار بار)
• مستندنویسی
• صحیح‌نویسی (از باب املا، انشا و دستور)
• کوتاه‌نویسی (جملات از ده کلمه فراتر نرود.)


 

۳٫ توصیه‌های کاربردی
• شروع از مقالات کوتاه و محدود
• استفاده از جملات کوتاه
• پرهیز از گردگویی و کاربرد کلمات مبهم و چندپهلو و دارای ایهام
• پرهیز از عطف مکرر جملات به یکدیگر
• استفاده از کلمات و گزاره‌های ساده، صریح و بی‌ابهام
• ورود و خروج منطقی و انتظام نوشته
• تنظیم کلمات در جمله و جملات در یک بند (پاراگراف)
• مشورت با استادان و صاحب‌نظران پیش و پس از نوشتن و پذیرش نقد
• پذیرش نقد ناقدان. هیچ نوشته‌ای کامل نیست، حتی نوشته شما!
• دم‌کشیدن مطلب برای مدتی و بازخوانی و سپس نشر آن
• پرنویسی و کم‌نشری تا حصول اطمینان حداقلی

۴٫ مهم‌ترین اصول مقاله‌نویسی
• اراده و همت در انجام کار، نیت خیر و طلب تأثیرگذاری از خدا (پرهیز از کبر و ریا و غرور و خشونت کلامی و عقده‌گشایی و خودنمایی)
• انتخاب دقیق موضوع
• انتخاب مسئله مناسب (تمایز میان سؤال و مسئله؛ ابتدا مسئله‌ای مطرح می‌شود؛ سپس، سؤال‌هایی در باب حل مسئله شکل می‌گیرد.)
• طرح سؤال و سؤال‌های مترتبط با مسئله (مقاله و پایان‌نامه علمی دارای یک سؤال و یک فرضیه و رسیدن به پاسخ یا پاسخ‌هاست)
• ارائه ذهنی پاسخ(های) مندرج
• انتخاب روش ارائه مطلب (توصیفی، تشریحی، تعلیلی، تحقیقی، تحلیلی)
• انتخاب نقشه راه مناسب (از جزء به کل، از کل به جزء، خطی، تلفیقی)
• انتخاب چارچوب کلی کار (درختی: بیان اصل کلی و جملات بعدی مفسر جمله نخست؛ ساختمانی: نوشتن با نقشه دقیق و از قبل طراحی‌شده؛ نقاشی: اتودزدن و طرحی کلی؛ پراکنده)
• انتخاب ابزار متناسب با روش (مصاحبه، پرسشنامه، تحلیل گفتمان، هم‌بستگی و جزآن)
• نوشتن مقدمه، سپس متن و در نهایت نتیجه‌گیری

۵٫ تعریف مقاله علمی و انواع آن
مقاله علمی مقاله‌ای است که مبتنی بر معیارهای علمی؛ مقاله‌ای که توسط نشریات علمی و دانشگاهی معتبر و استاندارد پذیرفته شده باشد.
انواع مقالات علمی به‌شرح زیر است:
• مقالات علمی- پژوهشی
• مقالات علمی- ترویجی
• مقالات علمی- تخصصی
• مقالات علمی عمومی.

مقاله علمی- پژوهشی بر اساس معیارهای کمیسیون نشریات چنین تعریف شده است: «به نشریاتی اطلاق می‌شود که مقاله‌های آن به ارائه یافته‌های جدید علمی حاصل از طرح‌های پژوهشی، پایان‌نامه‌ها و رساله‌های تحصیلی و سایر موارد پژوهشی اعم از پژوهش‌های بنیادی، کاربردی، تحلیلی، انتقادی، نقد و بررسی علمی کتاب، توسعه‌ای یا ارائه نظریه یا روش جدید در حل مسائل و توسعه علم یا فناوری می‌پردازد که از دو ویژگی اصالت و ابداع برخوردار باشد و با هدف پیشبرد مرزهای علمی و فناوری ارائه می‌شود.»
همچنین، نشریات علمی- ترویجی چنین تعریف شده است: «نشریاتی که مقاله‌های تخصصی آن به معرفی، ترویج و بسط آگاهی علمی در میان جامعه علمی مربوط می‌پردازد و سطح آگاهی‌ها و دانش را ارتقا می‌بخشد و افراد را با مفاهیم جدید علمی آشنا می‌سازد تا دانش بشری را اشاعه و نگرش عالمانه به جهان پیرامونی را تقویت کند.»

۶٫ ویژگی‌های یک مقاله استاندارد علمی- پژوهشی
• پرهیز از سرقت علمی
• اصالت داده‌ها و محتوا
• دارای ایده بدیع، بکر، کاربردی و غیرتکراری
• جمع‌آوری دقیق داده‌ها
• تدوین بر اساس روش علمی
• روش‌مندی مقاله
• حجم و اندازه مناسب (۶۰۰۰ تا ۸۰۰۰ کلمه)
• رعایت آداب نگارش و ویرایش
• انسجام محتوایی و ساختاری (نظم منطقی میان بخش‌های مختلف مقاله)
• نظم و انتظام و موقعیت قرارگرفتن دقیق کلمات، جملات و بندها
• امانتداری و رعایت اخلاق نگارش
• حفظ بی‌طرفی محققانه و رعایت انصاف علمی
• خلاقیت و نوآوری
• تناسب با نیازهای روز

۷٫ اجزای پیشنهادی برای مقاله علمی
• عنوان
• مشخصات نویسنده(گان)
• چکیده
• کلیدواژه‌ها
• مقدمه
• طرح مسئله
• ضرورت و اهداف انجام این پژوهش
• سؤال‌های اصلی و فرعی
• فرضیه
• متون و پیشینه پژوهش
• طرح چارچوب نظری (بیان مطلب بدون چارچوب نظری ممکن نیست. چارچوب نظری پنجره‌ای است که از آن به بیرون می‌نگرید.)
• طرح دقیق روش تحقیق مورد استفاده
• بیان داده‌ها و بررسی یافته‌های علمی
• جمع‌بندی و نتیجه‌گیری
• توصیه‌ها و پیشنهادهای کاربردی در این تحقیق و در تحقیقات آینده
• منابع
• پیوست‌ها


دفعات مشاهده: 9 بار   |   دفعات چاپ: 2 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

پنجمین جلسه از سلسله کارگاه های نظریه ها و روش ها برگزار شد

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۸/۱۹ | 
پنجمین جلسه سلسله‌نشست‌های کارگاهی «نظریه‌ها و روش‌ها» در روز دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، با سخنرانی دکتر سعیدرضا عاملی، استاد گروه ارتباطات و مطالعات آمریکا و رئیس دانشکده مطالعات جهان، با عنوان «پارادایم؛ دیدگاه‌ها و نمونه‌ها: پارادیم روشی مطالعات جهان» در تالار حنانه دانشکده مطالعات جهان برگزار شد.
دکتر روح‌الله حسینی، مدیر مؤسسه مطالعات آمریکای شمالی و اروپا، در آغاز نشست، با بیان اهمیت اصطلاحات در زبان علم، به نقل خاطره‌ای از استاد جلال‌الدین کزازی در خصوص انتخاب معادل‌های درست برای اصطلاحات خارجی، پرداخت که معتقد بود در انتخاب واژه‌ها گشاده‌دست نباید بود. هر واژه‌ای بار معنایی و تاریخچه واژگانی خود را دارد که آن واژه را از دیگر واژه‌ها متمایز می‌سازد. در مورد واژه «پارادایم» نیز همین مصداق صادق است. در میان تمامی کارکردها و معانی این کلمه، این واژه در این نشست از دید توماس کوهن، جامعه‌شناس و فیلسوف علم، بررسی می‌شود. دکتر حسینی با این مقدمه سخنرانی را به دکتر عاملی سپرد.
دکتر عاملی استاد گروه ارتباطات و مطالعات آمریکای دانشگاه تهران در ابتدای سخنان خود ضمن تشکر از دکتر حسینی در اداره این نشست‌ها، ابراز امیدواری کرد که از درون مجموعه مباحث مطرح در این نشست‌ها، نظیر مجموعه مقالاتی که دانشگاهی بین‌المللی در خصوص میان‌رشته‌هایی مانند صلح، جنگ، طبیعت و محیط زیست استخراج کرد، اهمیت میان‌رشته‌ای‌ها روشن شود. گرچه چهارده سال از تأسیس مطالعات جهان در قالب کشورشناسی می‌گذرد، از همان آغاز بر سر کیفیت این مباحث حساسیت وجود داشت تا روشی حاصل شود که ما را به فهم واقعیت برساند.
دکتر عاملی سخنرانی خود را ذیل شش عنوان بیان کرد. در بخش نخست این مسئله را مطرح کرد که ما در مطالعات جهان تحت تأثیر و اشراف چه پاردایم علمی‌ای قرار داریم و به‌طور خاص رویکرد نظری و روشی ما بر مبنای کدام پاردایم رایج علمی نتیجه‌بخش است و ما را در کشورشناسی به لایه‌های مختلف و متنوع واقعیت یک کشور در ابعاد مختلف اجتماعی نزدیک می‌کند. در بخش بعدی، به تحلیل مفهوم پاردایم و جایگاه مواجهه با این موضوع از منظر معرف‌شناسی علم پرداخت. پارادایم علمی چتری بزرگ دارد که روش‌های تحقیق مختلف را دربرمی‌گیرد، و در گذر زمان پارادایم‌های قدیم جای خود را به پارادایم‌های جدید می‌دهند یا موازی با هم و مکمل هم به‌پیش می‌روند. بحث علم، نظریه و روش‌های علمی و تطور و تغییرات در حوزه‌های پارادایمی علوم در حوزه «معرفت‌شناسی» بحث می‌شود. معرفت‌شناسی حوزه‌ای است که به شناخت ما از علم کمک می‌کند وپارادایم‌شناسی ذیل معرفت‌شناسی بررسی می‌شود.
وی در ادامه به تعریف پارادایم از دیدگاه توماس کوهن پرداخت. از میان ۲۲ معنای مختلف کوهن از پارادایم، دست آخر در سال ۱۹۷۰ به دو تعریف زیر رسید:
• مجموعه کاملی از باورها، ارزش‌ها، فنون و امثال آن که اعضای جامعه در یک معنا در آن اشتراک دارند. این معنا جامعه‌شناسانه است: قالب تعلیمی (disciplinary matrix) که آمیزه‌ای از تعهدات گروه است؛ عناصر نظم‌یافته‌ای از گونه‌های مختلف که موجب تعلق مشترک در بین کارورزان رشته‌ای خاص می‌شود.
• نوعی عنصر در این مجموعه، یعنی معماگشایی مشخص که اگر به‌مثابه الگو یا نمونه به‌کار برده شود، همچون پایه‌ای برای حل بازمانده معماهای علم به‌هنجار جانشین قواعد صریح می‌شود. کوهن این معنا را عمیق‌تر می‌داند و آن را در قالب «مثال‌واره» بحث می‌کند. مثال‌واره نحوه دیدن اعضای جامعه‌ای علمی را مشخص می‌کند.
این استاد ارتباطات، در سیر تطور پارادایم‌های علمی به ذکر دو ابرپارادایم علمی پرداخت: پارادایم علوم تجربی و پارادایم شبیه‌سازی هستی. و در ادامه قدرت پایداری این دو کلان‌مدل و کلان‌نگاره را بررسی کرد. سپس، به نگاه رشته‌ای و چند رشته‌ای یا میان‌رشته‌ای تمرکز کرد و نگاه رشته‌ای و چند رشته‌ای را به‌لحاظ قلمرو نگاه در قالب یک پارادایم طرح کرد.
مفهوم دیگری که دکتر عاملی در این نشست مطرح کرد، مفهوم الگو بود که به سه دسته کلی تقسیم کرد:
• الگوی ریاضی، شامل یافتن رابطه‌ای ریاضی که رفتار آن شبیه شیء مورد نظر برای الگوسازی است.
• الگوی مفهومی، که تشبیه شیئی ناشناخته با چیز شناخته‌شده دیگری است، به‌منظور شناسایی معنایی شیء ناشناخته
• الگوی فیزیکی، که وسیله یا فرایندی واقعی است که نظیر عینی پدیده یا شیء مورد نظر است.
اهم سخنرانی دکتر عاملی حول محور جایگاه انتقال از نگاه رشته‌ای به نگاه چندرشته‌ای و دانش یکپارچه (integrative knowledge)، به‌منزله پارادایم تکامل‌یافته دانش بود. به بیان وی، به‌نوعی چند دهه است که دانش یکپارچه در پیوند با نگاه میان‌رشته‌ای‌ها جای نگاه‌های تک‌رشته‌ای را گرفته است و رویکردی جامع‌نگر تلقی می‌شود. معرفت‌شناسی نگاه کلان به حوزه علم است، نه سطح خرد که شامل فن و نظریه می‌شود.
رئیس دانشکده مطالعات جهان پارادایم کارآمد در مطالعات جهان را مطالعات میان‌رشته‌ای و چندرشته‌ای دانست که مسیر رشته‌ها را در پیوند با یکدیگر برای هدفی مشترک یا چند هدف به هم پیوسته مسیردهی می‌کند. در علم رشته‌ای دانش به ابعاد جزیی‌تر و کوچک‌تر تبدیل می‌شود (compartmental) و نوعی الزام به‌دنبال دارد و بیان واقعی از آن علم نیست. دانش رشته‌ای خصلت سلسله‌مراتبی، خشن و نفی‌کننده دارد.
دانش میان‌رشته‌ای توان سازگاری با همه علوم را داراست. ضروت میان‌رشته‌ای‌ها از آن روست که فهم جامع واقعیت، فهم آزاد واقعیت، یکپارچه‌سازی عناصر فهم، و دورشدن از یک‌جانبه‌نگری و مطالعات کاریکاتوری را میسر می‌سازد. اساساً دانش در سامانه‌ای به‌هم‌پیوسته و سازمان‌یافته تحقق می‌یابد. دانش از نظمی معطوف به فهم برخوردار است. به‌عبارتی، دانش امری نامنظم و رهاشده نیست. لذا، شکل‌گیری فکر بر مبنای اطلاعات سازمان‌یافته صورت می‌گیرد. از این منظر دانش رشته‌ای همواره منعکس‌کننده گسستی در فهم است. مطالعات میان‌رشته‌ای و چندرشته‌ای مسیر رشته‌ها را در پیوند با یکدیگر برای هدفی مشترک یا چند هدف به هم پیوسته مسیردهی می‌کند.
در خاتمه دکتر عاملی چنین نتیجه‌گیری کرد که مطالعات جهان حوزه‌ای تک‌رشته‌ای نیست و شناخت علمی کشورهای جهان از مسیر تک‌رشته‌ها امکان‌پذیر نیست. ناگزیریم حوزه‌های مرتبط چند رشته‌ای را در حوزه مطالعات جهان مشخص کنیم و بر بستر آن دانش یکپارچه مطالعات جهان را الگوی مطالعاتی و آموزشی شکل دهیم. همکاری‌های چندرشته‌ای مزیت تبیین واقعیت افزوده نسبت به کشورهاست. لازم است پارادایم چندرشته‌ای یکپارچه مطالعات جهان مورد تمرین نظری و عملی در مطالعات میدانی قرارگیرد.
پایان‌بخش سخن ایشان آیه شریفه «ربنا ما خلقت هذا باطلا»، بود که بر مبنای آن جهان دارای قوانین و قواعد حقیقی است و نیازمند درک واقعیت در ذیل حقیقت جهان‌ایم.

پرسش ها و پاسخ های مطرح شده در پایان این نشست به شرح زیر است:

در ابتدای بخش پرسش و پاسخ دکتر حسینی، دو نکته را یادآور شد. نخست آنکه میان محیط آکادمیک و غیرآکادمیک تفاوت بنیادین وجود دارد. محیط آکادمیک همچون قالبی است که مفاهیم، واژه‌ها و فکر و اندیشه ما را شکل می‌دهد. با استناد به روش علمی است که زبان خود را قالب می‌زنیم. نکته دوم آنکه پارادایم زبان مشترکی است که در آن مسائل و روش‌ها تبیین و تعریف می‌شود و راه‌حل‌ها به‌دست می‌آید. در پارادایم مطالعات جهان در فضایی غوطه‌وریم که باید در آن به فهم و زبان مشترکی در مسائل دست‌یابیم و با استناد به آن مسائل را حل کنیم.

دکتر محمد سمیعی: کتاب اخیری که مطالعه می‌کردم، بر این نکته اشاره داشت که فناوری اطلاعات ما را به مسیر جدیدی سوق می‌دهد و در این مسیر فرهنگ‌های باز باقی خواهند ماند و فرهنگ‌های بسته به آخر مسیر خود خواهند رسید. رشته‌های علمی فرهنگ‌های بسته و جزایر علمی محسوب می‌شوند. پیش از دنیای مجازی، دانش و علوم مختلف را بر پایه طبقه‌بندی می‌شناختیم. اما، در دنیای مجازی ایندکس‌کردن جای طبقه‌بندی را می‌گیرد؛ یعنی، به‌جای نظام سلسله‌مراتبی با نظام الفبایی و زبان باز واژگان مواجیهم که اتفاقی واژه‌ها در کنار هم قرارمی‌گیرند. نکته دیگر این کتاب این بود که مبنای مطالعات رشته‌ای مبنای پیشرفت علم در سده بیستم بوده است. این در حالی است که مبنای میان‌رشته‌ای‌ها حل مسئله است و مدعی بود که رشته‌ها به‌تنهایی قادر به حل هیچ مسئله‌ای نیستند. واقعیت رشته‌ای نیست. رشته‌ها انتزاع‌های ما از واقعیت است. آیا به نظر شما با جایگزین شدن ایندکس به‌جای طبقه‌بندی در حال حرکت به‌سمت میان‌رشته‌‌ای‌هاییم؟
دکتر عاملی: فناوری مسائل را تغییر می‌دهد. کشورشناسی با توسعه ارتباطات و همه‌همسایه‌شدن جهان در کنار ارتباطات هم‌زمان میان افراد هم‌سنخ در سطح جهان، بدون مرز شده است. ارتباطات موضوع‌محور و مسئله‌محور مرز نمی‌شناسد. لذا، قلمرو دیگری از مطالعات جهان، به‌معنای کلان آن، را به‌وجود می‌آورد. به‌جای بررسی کشورها، باید مسئله و دامنه آن را دید. قطعاً فناوری اطلاعات و ارتباطات بازخوانی جدیدی از فرهنگ و سیاست پدید می‌آورد. نگاه ایندکس‌کردن که مطرح شد به‌نظر کمی متعارض با جهان ارتباطات می رسد. گوگل نگاه ایندکس‌کردن و الفبایی دارد. به باور گوگل، محتواست که حرف اول را می‌زند. طبقه‌بندی عرصه عمل را شکل می‌دهد اما در ایندکس‌کردن یافته‌ها و مسائل مطرح است. در داده‌کاوی داده‌ای را می‌دهیم و گوگل در انبوه داده‌ها به‌دنبال آن می‌گردد. از این منظر با نگاه میان‌رشته‌ای سازگار به‌نظر می‌رسد ولی ایندکس‌کردن انبوهی از داده‌هاست که به نظم در نمی‌آید. نظم الفبایی بسیار گسترده است. نگاه رشته‌ای را باید محترم شمرد و ادامه داد، اما در همکاری با چندرشته‌ای‌ها به خدمت گرفت. در دوران انتقال باید بتوانیم مشخصه‌های جهان جدید را بازشناسی کنیم. برخی مشخصه‌ها ذکر می‌شود از جمله جهان تعاملی، جهان شبکه‌ای، جهان غیرمتمرکز و جهان فوریت‌های ارتباطی، اما پیامدهای انسانی و اجتماعی آن را باید با چه مشخصه‌هایی ذکر کرد.

دکتر دهقانی: همگانی‌سازی علم و آموزش و رویکرد تقلیل‌گرایانه نسبت به رشته‌های تخصصی شاید از آن روست که این باور پدید آمده که انسان از فلسفه تهی شده است. آیا با توجه به همگانی‌سازی علم، این بحث ذیل دانش یکپارچه می‌گنجد یا پارادایمی موازی است؟
دکتر عاملی: دانش یکپارچه دانش پیچیده‌ای است. دانش یکپارچه در تلاش است هر چیزی را در جای خود قرار دهد؛ قراردادن متغیرها در جای خود و فهم آن‌ها در جای خود. همگانی‌کردن دانش با دانش یکپارچه تفاوت دارد. ساده‌کردن بهره‌گیری از علم در همگانی‌کردن دانش مطرح است. دانش یکپارچه به تمامی متغیرهای فهم توجه دارد و در قالب پیکره‌ای واحد در تلاش است تناسب میان اجزا برقرار کند و فهم متناسب را دنبال می‌کند. دانش یکپارچه بلوغ دانش‌های قبلی است. در ذهن و توان انسان ضعف بسیاری وجود دارد. هوش مصنوعی به مدد فهم انسان آمده است. در هوش مصنوعی متغیرها داده می‌شود و فهم یکپارچه‌ای با توجه به فهم انسان شکل می‌گیرد.

در وزارت علوم و دفترچه‌های انتخاب رشته سازمان سنجش، رشته مطالعات جهان را در قالب علوم سیاسی می‌بینند و کارکرد میان‌رشته‌ای خود را از دست می‌دهد.
دکتر عاملی: چنین نیست. از آنجا که مطالعات جهان رشته‌ای جدید است، برای تصویب آن هم در وزارت علوم و هم در دانشگاه تهران تلاش‌های بسیاری شده است. مقطع کارشناسی‌ارشد کدرشته‌هایی ایجاد شده است و ذیل علوم سیاسی نیست، بلکه ذیل مطالعات جهان است. در تلاشیم که این کدرشته‌ها برای مقطع دکتری نیز به تصویب برسد. در دنیا نیز رشته مطالعات جهان تجربه‌های مختلفی داشته است؛ برای مثال، در گلداسمیت از دل تاریخ بیرون آمده است، در بیرمنگام از دل علوم سیاسی و در برخی دانشگاه‌ها از دل زبان و ادبیات خارجی؛ لذا مطالعات کشوری و منطقه‌ای خاستگاه‌های متفاوتی داشته است. حوزه عصبیت رشته‌ای آزاردهنده است. متأسفانه در وزارت علوم کمیسیون میان‌رشته‌ای وجود ندارد، اما به‌مرور در حال اصلاح است.

پست‌مدرنیسم بر پایه کلی دانش قبلی استوار است و پارادایم‌های قبلی را به کل نفی نمی‌کند. اگر مطالعات جهان را محصول دوره پست‌‌مدرنیسم تلقی کنیم، با دانشی شبیه‌سازی‌شده مواجه خواهیم بود. آیا در گسترش مفاهیم در دامنه وسیع میان‌رشته‌ها، امکان عمیق‌شدن هم وجود دارد؟
دکتر عاملی: همواره در دایره علم مواردی از فهم بیرون می‌ماند. لذا، با تسامح واژه علم را به‌کار می‌بریم. هیچ علمی قادر به فهم همه ابعاد نیست. در فهم علمی همواره تقلیل‌گرایی وجود دارد. در کشورشناسی، جامعه‌شناسی، باستان‌شناسی، علوم اجتماعی، علوم سیاسی، مردم‌شناسی و بسیاری دانش‌های دیگر ضمن برخورداری از عمق نگاه، به همان میزان عمق نادیده‌ها را ایجاد می‌کنند. برای مثال، مقطع‌بندی زمانی در کشورشناسی، برای مثال، در رشته مطالعات ایران‌ این دانشکده، مقطع ایران معاصر پس از انقلاب اسلامی، نه ایران معاصر دوران مشروطه، بررسی می‌شود و به ریشه‌شناسی نیز توجه شده است، ولی عمق هر رشته تخصصی را پدید نمی‌آورد. باید برسیم به این نکته که چه رشته‌هایی در مطالعات کشورها کلیدی است و آن‌ها را به‌عنوان همکاری‌های چندرشته‌ای به خدمت بگیریم تا بتوانیم بررسی را متراکم‌تر کنیم. توصیه ما این است که خود دانشجویان تا حدی لایه‌بندی انجام دهند و هدفی را برای کشورشناسی خود اتخاذ و در یک حوزه بیشتر تمرکز کنند ولی نگاه جامعیت و شناخت کل پیکره را در کشورشناسی نباید کنار گذاشت.


دفعات مشاهده: 19 بار   |   دفعات چاپ: 4 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

سمینار سواد رسانه ای و اطلاعاتی برگزار شد

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۸/۹ | 

به مناسبت فرارسیدن هفته شهرها و سواد اطلاعاتی و رسانه‌ای MIL (Media Information Literacy) به همت کرسی یونسکو در فضای مجازی و فرهنگ: دوفضایی‌شدن جهان، و انجمن ایرانی مطالعات جهان، و مؤسسه مطالعات آمریکای شمالی و اروپا، سمینار سواد رسانه‌ای و اطلاعاتی در روز دوشنبه ۷ آبان ۱۳۹۷ در تالار حنانه دانشکده مطالعات جهان برگزار شد.

نخستین سخنران نشست دکتر سعیدرضا عاملی، رئیس دانشکده مطالعات جهان، رئیس کرسی یونسکو در فضای مجازی و فرهنگ: دوفضایی‌شدن جهان، و عضو شورای سیاستگذاری فضای مجازی، سخنرانی خود را با عنوان «سواد اینترنتی و شهروند هوشمند» ایراد کرد.

دومین سخنران دکتر حجت ایوبی، دانشیار دانشکده مطالعات جهان و دبیرکل کمیسیون ملی یونسکو، به «بایسته‌های سیاستگذاری برای زندگی هوشمند» پرداخت.

سومین سخنران نشست، دکتر محمدرضا سعیدآبادی، دانشیار دانشکده مطالعات جهان و دبیرکل سابق کمیسیون ملی یونسکو «سواد رسانه‌ای و اینترنی در آینه ذهن انتقادی و روزنامه‌نگاری اخلاقی» را مطرح کرد.

سخنرانی دکتر شاهو صبار، استادیار دانشکده مطالعات جهان و عضو کمیته اجرایی کرسی یونسکو در فضای مجازی و فرهنگ، در این باره بود که «منطق آموختنی است و کودکان ما آن را نمی‌آموزند.»

اداره دو سخنرانی نخست را دکتر احسان شاه‌قاسمی، استادیار دانشکده علوم اجتماعی و عضو کمیته اجرایی کرسی یونسکو در فضای مجازی و فرهنگ، و اداره دو سخنرانی آخر را علی صالحی‌نژاد، دانشجوی دکتری مطالعات آمریکای دانشکده مطالعات جهان، بر عهده داشتند.

مطالب سخنرانی دکتر سعیدرضا عاملی

سواد اینترنتی و شهروند هوشمند

دکتر سعیدرضا عاملی، رئیس دانشکده مطالعات جهان، رئیس کرسی یونسکو در فضای مجازی و فرهنگ: دوفضایی‌شدن جهان، و عضو شورای سیاستگذاری فضای مجازی

  1. مقدمه و طرح مسئله

نهادهای اجتماعی در سطح جهانی، منطقه‌ای، ملی و محلی به سمت دیجیتال‌شدن، الگوریتمی‌شدن و هوشمندشدن حرکت می‌کنند و بسیاری از رشته‌های تحصیلی، مهارت‌ها و مشاغل گذشته در حال از بین رفتن است و به‌جای آن دانش‌های جدید، مهارت‌های جدید و مشاغل جدید جایگزین می‌شود. این همه، محصول انتقال به جهان جدید و سواد جدیدی است که از آن تعبیر به «سواد اینترنتی» می‌شود.

مسئله اساسی این است که:

  • چرا گفتمان سواد اطلاعاتی و رسانه (mil) و در مفهوم عام‌تر سواد اینترنتی در پیوند با شهرها شکل گرفت؟ و
  • چه سواد مطلوبی متناسب با شهرهای هوشمند نیاز داریم و مشخصات آن چیست؟

سواد امری است که توانایی ایجاد می‌کند و توانایی آن به‌وجود آورنده توانایی‌های بعدی است. در گذشته به توانایی خواندن و نوشتن «سواد» اطلاق می‌شد. با حضور فناوری اطلاعات و ارتباطات موضوع سواد تغییر یافت و به توانایی استفاده بهینه از اطلاعات و ارتباطات در فضای دوم اطلاق شد. سوادر در این فضا مفهومی چند بعدی و دارای سطوح مختلف است که از سطح سواد عمومی تا سواد تخصصی تنوع و مراتب پیدا می‌کند.

در پاسخ به سؤال نخست باید گفت ما در شهر داده‌های بزرگ، هوشمند و الگوریتمی زندگی می‌کنیم و بدون سواد متناسب با این فضا نمی‌توانیم به زندگی خود ادامه دهیم و نمی‌توانیم شاغل شویم و اساساً فاقد ارتباطات مؤثر خواهیم بود.

در واقع، تمامی نهادهای اجتماعی، اعم از منطقه‌ای، ملی و بین‌المللی، همچنین شهر به‌منزله واحد کشوری تحت تأثیر فناوری اطلاعات و ارتباطات قرارگرفته و دانش جدید، توانایی جدید و مهارت‌های جدید برای زندگی‌کردن در شهرها ضرورت یافته است و در صورت عدم کسب آن بسیاری از مهارت‌های اجتماعی و مشاغل اجتماعی از فرد گرفته می‌شود و میرایی بسیاری از رشته‌ها و مشاغل پدید خواهد آمد.

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که فضای دوم آن یعنی فضای مجازی بر بستر دیجتال و صفر و یک قرار دارد و جهانی است از تنوع قابلیت‌های جهان ریاضی. زندگی در چنین جهانی نیازمند سواد جدید است. طبق آخرین آمار وضعیت اینترنت، در جهان امروز کاربران اینترنت از مرز ۴ میلیارد نفر گذشته، تعداد رایانامه‌های ارسالی از آغاز ۲۰۱۸ تا امروز از مرز ۷۴ تریلیون فراتر رفته، تعداد جستجوی اطلاعات در گوگل از مرز ۱ تریلیون و ۸۰۰ میلیارد گذشته، و تعداد تماشای فیلم‌های یوتیوب از آغاز سال ۲۰۱۸ تا امروز به ۱ تریلیون و ۹۸۰ میلیارد فیلم رسیده است که نزدیک به جستجوی اطلاعات در گوگل است. همچنین، اقتصاد اینترنت از ۶ تریلیون دلار فراتر رفته و اقتصاد پنجم جهان است. با توجه به جمعیت ۴ میلیاردی جهان، باید گفت در جهانی با داده‌های بزرگ زندگی می‌کنیم. اطلاعات تولیدشده در سراسر جهان در سال ۲۰۰۵، ۱/۰ زتابایتس (۱۰ به توان ۱۸)، سال ۲۰۱۰، ۹/۲ زتابایتس، و در سال ۲۰۱۵، ۹/۱۲ زتابایتس بوده است. پیش‌بینی می‌شود این حجم در سال ۲۰۲۰ به ۱۶/۴۷ زتابایتس و در سال ۲۰۵۰ به ۳۶/۱۶۳ زتابایتس برسد. این داده‌ها باعث می‌شود رفتارها را به‌سهولت بتوان تشخیص داد و بر پایه نحوه رفتار فرد می‌توان برای او رفتار و پاسخ رفتار تعریف کرد. محیط دوم محیطی صد درصد الگوریتمی است و برای درک آن باید سواد افراد بازتعریف شود.

در جهانی زندگی می‌کنیم که توسعه و پیشرفت با توسعه و تنوع بهره‌گیری از داده‌ها پیوند خورده و تبدیل به نماد پیشرفتگی یا عقب‌افتادگی شده و دایره خدمات داده مبنا به‌صورت انفجاری افزایش پیدا کرده است. چالش ما ورود به فضای داده‌ایی است که بر آن اشراف نداریم.

امروز، به سمت توسعه سازمان‌های مجازی حرکت می‌کنیم و نیازمند شناخت عملکردهای آن و سواد سازمان‌های مجازی هستیم. در فرهنگ لغت تجارت (۲۰۱۷)، سازمان مجازی چنین تعریف شده است: «سازمانی که دارای نمود فیزیکی نیست، اما به‌صورت مجازی و الکترونیکی وجود دارد، توسط تعاریف قانونی شرکت‌ها محدود نمی‌شود و با شیوه‌های غیررسمی‌ همکار واحدهای مستقل قانونی عمل می‌کند.»

سواد مجازی، سطح بالاتر و پیچیده‌تری از سواد و ناظر بر فضای اول و فضای دوم و خلأ سواد بین این دو جهان است.

  1. الگوی سواد رسانه‌ای و اطلاعاتی یونسکو

در زیست‌بوم مفهومی الگوی سواد رسانه‌ای و اطلاعاتی یونسکو اهم موارد سواد رسانه‌ای و اطلاعاتی سواد پایه، تنوع فرهنگی، سواد خبری، سواد رسانه‌ای، سواد کتابخانه‌ای، سواد اطلاعات، سواد فاوا/ امنیت اینترنت، و سواد دیجیتال برشمرده شده است. ابعاد و مؤلفه‌های الگوی سواد رسانه‌ای و اطلاعاتی یونسکو شامل سه بعد اصلی است:

  • بعد تقاضا، جستجو، دسترسی و بازیابی اطلاعات و محتوای رسانه‌ای، شامل نیاز به اطلاعات، جستجوی اطلاعات، دسترسی به اطلاعات، و بازیابی و نگهداری اطلاعات
  • بعد درک، برآورد و ارزیابی اطلاعات و محتوای رسانه‌ای، شامل درک اطلاعات، بررسی اطلاعات، ارزیابی اطلاعات، و سازماندهی اطلاعات
  • بعد خلق، کاربرد و نظارت اطلاعات و محتوای رسانه‌ای، شامل خلق دانش و بیان خلاق، ارتباط مبتنی بر اطلاعات، مشارکت اجتماعی، نظارت بر تأثیر اطلاعات

در الگوی سواد وبی، پیوندی با مهارت‌های حیاتی قرن ۲۱ برقرار شده است. از این‌رو، مهارت‌‌های سواد وبی در قرن ۲۱ عبارت است از مهارت‌های حل مسئله، مهارت‌های تشریک مساعی، و مهارت‌های خلاقیت، و مهارت‌های ارتباطات. از آنجا که حلقه سواد ما در محیط مجازی کامل نیست با آشفتگی مواجهیم. متوسط نمره ما در این عرصه از ۱۰۰، ۱۲ است. از آنجا که به‌صورت خودراهبر در این فضا حرکت می‌کنیم و نظام آموزشی مدیریتی برای آن نداریم، به فضاهایی وارد می‌شویم که نه متناسب با سن و نه متناسب با شناخت معرفتی ماست.

بنیاد موزیلا در الگوی نقشه سواد وبی سه عنصر اصلی را معرفی می‌کند که در آن مهارت‌های حل مسئله، تشریک مساعی، و مهارت‌های خلاقیت و ارتباطات مهم است:

  • نوشتن، شامل طراحی، کدنویسی، ساخت، بازبینی، و بازترکیب
  • مشارکت، شامل، اشتراک‌گذاری، کنش آزاد، محافظت، و اتصال
  • خوانش، شامل، ارزیابی، ترکیب، مرور، و جستجو.

 

  1. پیوند سواد مجازی با شهروند و شهر هوشمند

ارتباطات سه دوره را پشت سر گذاشته است: الف) ارتباط حضوری، ب) ارتباط حاضر با غایب که خود به دو دسته غیرهم‌زمان (تا صنعت پست و چاپ) و هم‌زمان (از مورس تا به امروز) تقسیم می‌شود، و ج) ارتباط غایب با غایب که سطح سوم ارتباطات است و از به «ارتباطات هوشمند» می‌توان تعبیر کرد. این ارتباطات در سامانه‌ها و توسط الگوریتم‌های هوشمند تحقق می‌یابد و انسان‌ها در آن حضور فردی ندارند بلکه توسط «نمایندگی‌های هوشمند در قالب ربات‌ها» کارگزاری می‌شود. شهر به سمت هوشمندسازی پیش می‌رود و در بسیاری از امور تکراری و مالی سامانه‌ها دخالت دارند و در بخشی نیز ما به سراغ سامانه‌ها می‌رویم. در مدل دیج کامپ، چارچوب شایستگی دیجیتالی برای شهروندان حل مسئله، امنیت و ایمنی، خلق محتوای دیجیتال، ارتباطات و تشریک مساعی، و سواد اطلاعاتی و داده‌ها تعریف شده است.

انقلاب فناورانه مفهوم کار را تغییر داد؛ بدین معنا که کارها مکانیزه می‌شود و در محیط دوفضایی تحقق می‌یابد. ظرفیت فیزیکی کار و ظرفیت فکری به کمک ماشین‌ها افزایش یافته است. در سطح جهان، مفهوم «ساختار اداره مسطح» توجه زیادی را به خود جلب کرده و «هولوکراسی» سیستمی از سازماندهی خودمدیریتی مطرح شده که قدرت تصمیم‌گیری را از افراد به سمت گروه یا چرخه انتقال و توسعه داده است. حضور شهروندان هوشمند در شهرهای هوشمند از مسیر سواد اطلاعاتی و رسانه‌ای می‌گذرد. نظام ارتباطی هم‌عرض و نه سلسله‌مراتبی است و نظام اداری و سازمانی موجود را بر هم می‌زند. بر این مبنا، نظام‌های حکمرانی از مدیریت‌های سلسله‌مراتبی به مدیریت‌های هولوکراسی و موژولار منتقل می‌شود. نظام وزارتخانه‌ای دیگر پاسخگوی نظام مدیریت دوفضایی نیست.

طیف مهارت‌ها در شهرهای هوشمند عبارت است از مهارت‌های پایه (توانایی کارکردن با اعداد و داشتن سواد پایه)، مهارت‌های کسب‌وکار و مهارت‌های بین فردی، مهارت‌های دیجیتالی و تکنیکی، مهارت‌های اطلاعاتی، و مهارت‌های کارآفرینی.

  1. الگوی مطلوب سواد مجازی

مشخصه‌های مطلوب سواد مجازی، سواد ناظر بر نیازهای و اقتضائات جهان جدید اول و جهان مجازی و نیازهای برخواسته از تعامل این دو فضا یعنی سواد دوفضایی است. دو رویکرد به سواد مجازی وجود دارد؛ یکی گره‌زدن سواد به شناخت چالش‌ها و پلیدی‌های فضای مجازی (نگاه آسیب‌گرا)، و دوم، گره‌زدن سواد به تقویت شغل و مهارت و در عین حال زندگی در محیط سالم و ایمن فضای مجازی که در دل خود نگاه آسیب‌گرا را نیز دارد. هر دو نگاه ضروری است. بدون نگاه اول، رشد کاریکاتوری و عدم تناسب پدیدار می‌شود که اجزا تناسب لازم را ندارند.

سواد مجازی سوادی سه قلمرویی است، شامل سود عمومی، سواد اختصاصی و سواد تخصصی که نیازمند تبیین دقیق و جدی است و در کتاب اینترنت و سواد مجازی به آن پرداخته شده است.

مطالب سخنرانی دکتر حجت الله ایوبی

بایسته‌های سیاستگذاری برای زندگی هوشمند
 

دکتر حجت ایوبی، دانشیار دانشکده مطالعات جهان و دبیرکل کمیسیون ملی یونسکو

در خصوص روابط شهری و درباره اهمیت این مباحث به نقل از دکتر عاملی، شهر تهران باید دارای دو شهردار باشد، یکی شهردار شهر فیزیکی و دیگری شهردار شهر مجازی. روابط شهری عبارت است از تأثیرات شهروندان بر هم و بر دولت و خدمات دولت به شهروندان در پهنه جغرافیایی مشخص. چنانچه این خدمات به صورت هوشمند عرضه شود، آن شهر را شهر هوشمند می‌نامند. تأثیرات در فضای شهری و بر احزاب سیاسی و گروه‌های سیاسی با هوشمندسازی زندگی شهری با تحولات جدی همراه خواهد شد که در کشور ما نیز آغاز شده است.

در شهر هوشمند هفت عرصه حداقلی برای عرضه خدمات هوشمند تعریف شده است: حمل‌ونقل، سلامت و بهداشت، آموزش، امنیت، اماکن و ساختمان‌های هوشمند، مدیریت اداری هوشمند، و زباله و تفکیک زباله.

پیش‌بینی می‌شود که تا سال ۲۰۵۰ دوسوم جمعیت جهان شهرنشین ‌شوند. طبق آمار، ۱۰۰۰ شهر هوشمند در جهان وجود دارد که ۵۰۰ عدد آن در کشور چین است. پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۲۰ تا ۱۶۰۰ میلیون دلار برای هوشمندسازی شهرها سرمایه‌گذاری ‌شود. این تحولات با سرعت زیادی در حال وقوع است و اگر کشوری از آن عقب بماند، جبران عقب‌ماندگی ناممکن خواهد بود. امروزه، میزان هوشمندی شهرها و کشورها ملاک پیشرفت و سرمایه آن‌هاست. امروز تعریف شمال و جنوب بر پایه میزان دسترسی به اطلاعات در مناطق شهری شکل می‌گیرد. نوکمونیست‌های مدرن امروز بر این باورند که مالکیت خصوصی اموال منقول و غیرمنقول را تعریف کنیم. کمونیسم یعنی دسترسی آزاد همه به اطلاعات، زیرا مال و سرمایه این دوران اطلاعات است. شکاف اقتصادی در کشورها جبران‌پذیر است اما شکاف اطلاعاتی اگر تحقق یابد، پرکردنی نیست.

شهر هوشمند دست‌کم بر روی سه پایه استوار است: دولت، شرکت‌های الکترونیکی، و شهروندان.

  1. تأثیر هوشمندسازی بر دولت‌ها

در زندگی هوشمند و شهر هوشمند، شرکت‌های هوشمند بسیار قدرت‌مند می‌شود و دولت‌ها خواسته یا ناخواسته حوزه‌های اقتدار خود را واگذار می‌کنند و ضعیف می‌شوند. در مباحث دولت‌سازی گفته می‌شود که دولت‌سازی با گفتمان امنیت آغاز شده است. به تعبیر مارکس وبر، دولت تنها نهادی است که به‌طور مشروع از زور و خشونت فیزیکی می‌تواند استفاده کند. این اقتدار و این انحصار در جهان هوشمند در حال شکسته‌شدن است.

مسئله مهم دوم در مورد حکومت‌ها، کاهش اقتدار نمادین دولت‌هاست. بوردیو بر این باور است که دولت‌ها اقتدار دیگری هم دارند و آن انحصار اقتدار نمادین است که بوردیو تعبیر خشونت نمادین را از آن می‌کند. در اصل دولت‌ها می‌توانند با استفاده از ابزارهایی که در اختیار دارند- نظیر نظام آموزشی، رادیو و تلویزیون- روابط سلطه را مبنی بر اینکه دولت‌ها باید حکومت کنند و بقیه باید از آن‌ها اطاعت کنند، آرام‌آرام درونی افراد ‌کنند و افراد می‌پذیرند که باید مطیع دولت‌ها باشند که به باور من همان مشروعیت است. با هوشمندسازی، دولت این اقتدار را نیز از دست می‌دهد. رسانه‌های رقیب دولت قادرند این فرایند را مختل کنند و اطاعت سیاسی را کاهش دهند. لذا، هم اقتدار معنوی و هم اقتدار فیزیکی دولت تضعیف می‌شود.

  1. تأثیر هوشمندسازی بر شرکت‌ها

قدرت‌یافت شرکت‌های الکترونیکی و اینترنتی هم نقطه مثبت است و هم برای دولت‌ها زنگ خطر. دولت‌ها ارتباطی با منافع ملی دارند و شرکت‌ها در جهت منافع خود پیش می‌روند. موازنه میان دولتی که خود را حافظ منافع ملی می‌داند و شرکت‌های خصوصی‌ای که چنین رویکردی ندارند از چالش‌هایی است که مباحث بسیاری را درباره شهر هوشمند میان اندیشمندان سیاسی پیش‌کشیده است.

حاکمیت به این معناست که اوامر دولت‌ها در مرزهای خود حاکم بوده و هست و هیچ عاملی نمی‌تواند این حاکمیت را مخدوش کند. اما با شهرهای هوشمند دیگر این‌گونه نیست. با سازمان‌‌های فرامرزی و سازمان ملل این بحث پیش آمد که این سازمان‌ها حاکمیت ملی را مخدوش می‌کنند، چون فراملی هستند. در کنار این سازمان‌ها شبکه‌های اجتماعی می‌توانند حاکمیت یک کشور را در درون خود محدود کنند. مفهوم قدرت در نظام هوشمند کاملاً عوض شده است و در حال توزیع میان مردم است. پیش‌تر شهروند می‌توانست از طریق نهادهای مدنی، احزاب و گروه‌ها و با فرایندی بسیار سخت نظرات خود را اعمال کند، اما اکنون هر شهروندی می‌تواند اعمال قدرت کند.

این اتفاقات مثبت نیز است؛ مانع از خودکامگی و استبداد حکومت‌ها می‌شود؛ شفافیت در دسترسی به اطلاعات، مردم را مطالبه‌گر می‌سازد؛ مقابله با فساد و بروکراسی اداری را تسهیل می‌کند.

  1. تأثیر هوشمندسازی بر شهروندان

در عرصه شهروندی، شهروند فردی است که در برابر دولت هم حقوقی دارد و هم وظایفی. در شهرهای هوشمند غالب شهروندان کاربر صرف‌اند و احساس می‌کنند که فناوری بر آن‌ها حاکم شده است و احساس انفعال می‌کنند. مسئله دوم نابرابری شهروندان است که به‌دلیل ناتوانی شهروندان در استفاده از امکانات هوشمند پدید می‌آید و احساس بیسوادی در آن شکل می‌گیرد. این بیسوادی سلطه جدیدی را شکل می‌دهد میان کسانی که این مهارت‌ها را دارند و کسانی که ندارند.

احزاب سیاسی و نهادهای مردم‌نهاد، با هوشمندسازی نقش خود را به‌عنوان واسطه میان دولت و مردم از دست می‌دهند و در کارکرد خود باید تغییرات جدی اعمال کنند.

  1. جمع‌بندی

در کتاب بیست تغییر بزرگ تا سال ۲۰۵۰، با خوش‌بینی به هوشمندسازی نگاه شده است که نگرانی‌های امروز ما را کاهش خواهد داد و جهان بهتری خواهد ساخت، به‌خصوص در کاهش آلودگی، تقریب جنگل‌ها، تأمین انرژی، و تغییرات ژنتیکی.

مطالب سخنرانی دکتر محمدرضا سعیدآبادی

سواد رسانه‌ای و اینترنی در آینه ذهن انتقادی و روزنامه‌نگاری اخلاقی
 

دکتر محمدرضا سعیدآبادی، دانشیار دانشکده مطالعات جهان و دبیرکل سابق کمیسیون ملی یونسکو

  1. مقدمه

مدرسه‌ای در پنسیلوانیای آمریکا، اهداف مدرسه خود را چنین عنوان کرده است: «در این کالج با طرح سؤال‌های دقیق و درست و مواجهه دانش‌آموزان با دیدگاه‌های چند گانه و متنوع و تشویق و ترغیب آنان به داشتن ذهن انتقادی، دانش‌آموزان با بلوغ بیشتر به پیچیدگی‌های جهان پاسخ داده و درست را از نادرست بهتر تشخیص می‌دهند.»

در سال ۱۹۹۹ فقط در ۷ ایالت آمریکا سواد رسانه‌ای در برنامه‌های درسی دانش‌آموزان قرار داشت، اما در سال ۲۰۰۲ به ۵۰ ایالت رسید.

تفکر انتقادی عبارت است از «فرایند منظم ذهنی/ فکری فعال همراه با مهارت و مفهوم‌سازی/ کاربردی‌کردن/ تجزیه‌وتحلیل کردن/ سنتزکردن/ و سنجش اطلاعات به‌دست آمده یا تولید شده از طریق مشاهده/ تجربه/ تعقل و یا ارتباطات به‌منزله راهنمایی برای دستیابی فرد به یقین و عمل.»

سواد رسانه‌ای نیز «توانایی فرد در استفاده از مهارت و فنون تفکر انتقادی در جهت تشخیص درست و نادرست محتوای اطلاعات و منبع اطلاعات یا رسانه» تعریف شده است.

در رساله‌ای دکتری با عنوان «Media literacy and critical thinking: is there a connection?» با روشی کمّی هم‌بستگی معناداری بین سواد رسانه‌ای و تفکر انتقادی به اثبات رسیده است.

در سال ۱۹۹۲ متوسط حجم تبادل اطلاعات روزانه در اینترنت ۱۰۰ گیگابایت، در سال ۱۹۹۷ همان حجم در یک ساعت، و در سال ۲۰۰۲ همان حجم در یک ثانیه بوده است. در ۲۰۱۶ این رقم به ۲۶۶۰۰ گیگابایت در هر ثانیه رسید و پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۲۱ به ۱۰۵۸۰۰ گیگابایت در هر ثانیه برسد.

در سال ۲۰۱۸، متوسط استفاده روزانه هر فرد از اخبار تلویزیون تقریباً برابر با استفاده هر فرد از اخبار اینترنت بوده است:

  • در سال ۲۰۰۹ از طریق تلویزیون ۱۸۸ دقیقه و از طریق اینترنت ۴۸ دقیقه
  • در سال ۲۰۱۵ از طریق تلویزیون ۱۷۵ دقیقه و از طریق اینترنت ۱۲۸ دقیقه
  • در سال ۲۰۱۸ از طریق تلویزیون ۱۶۴ دقیقه و از طریق اینترنت ۱۵۸ دقیقه.

  1. تأثیرات حجم انبوه تبادل اطلاعات

تأثیرات حجم انبوه تبادل اطلاعات به‌طور خلاصه به شرح زیر است:

  • فراوانی و انبوه اطلاعات منجر به فقر توجه شده است.
  • به هر طریق ممکن، رقابت برای جلب توجه مخاطب و مصرف‌کننده مهم‌ترین و بارزترین موضوع زیست‌بوم اینترنتی است.
  • هوش مصنوعی (artificial intelligence) به کار گرفته می‌شود.
  • در زنجیره عرضه اطلاعات بهینه‌سازی (optimization of supply chains) پدیدار می‌شود.
  • پیش بینی استخراج محور از وقایع آینده (extrapolation-based predivtion of future events) به کار گرفته می‌شود.
  • پیش بینی هم‌بستگی محوراز وقایع آینده (correlation-based prediction of future events) به کار گرفته می شود.
  • کیفیت و درستی اطلاعات و اخبار بدون مسئولیت‌پذیری و کنترل سردبیری دچار مشکل می‌شود.
  • اعتماد عمومی به اطلاعات و اخبار از بین می‌رود.
  • حباب‌های محتوایی یا وضعیت انزوای ذهنی (content bubbles/ intellectual isolation) پدیدار می‌شود.
  • اطلاعات اشتباه غیرعمدی (unintentional fakes/ misinformation) به‌راحتی انتشار می‌یابد.
  • اطلاعات اشتباه عمدی برای دستکاری افکار عمومی (intentional fakes/ disinformation) انتشار می‌یابد.

تاریخ همواره شاهد اطلاعات نادرست بوده است. دلایل نگرانی امروز جامعه بشری از این دو مقوله که منجر به اهمیت سواد رسانه‌ای و اطلاعاتی است به قرار زیر است:

  • تولید و توزیع اطلاعات غلط (misinformation and disinformation) ارزان‌تر و سریع‌تر از گذشته است. تحقیقی در سال ۲۰۱۸ نشان داد که در ۱۲ سال بررسی اطلاعات توییتر، ۱۲۶۰۰۰ اطلاعات و اخبار اشتباه ۵/۴ میلیون بار توسط ۳ میلیون نفر نشر و بازنشر شده است. احتمال بازنشر اخبار نادرست ۷۰ برابر بیشتر است و این اخبار غلط بیشتر در حوزه اخبار سیاسی است.
  • هم‌بستگی میان پوشش و وسعت اخبار و کنترل کیفیت وجود ندارد. در عصر قبل از اینترنت فقط رسانه‌های بزرگ با امکانات وسیع امکان پوشش جهانی داشتند، اما در عصر اینترنت نشر اطلاعات با هر وضعیتی با پوشش وسیع امکان‌پذیر است.
  • لینک بین محتوای اخبار و ابزارهای ارتباطی وجود ندارد. واسطه‌های اینترنتی بدون هیچ‌گونه مسولیتی برای آنچه انتقال می‌دهند فقط به‌دنبال ترافیک بیشتر و پول بیشترند.
  • به‌جای در معرض اطلاعات متنوع قرار گرفتن، فقط اطلاعات متکثرو انبوه وجود دارد. پنجاه درصد استفاده‌کنندگان بر اولین گزینه نتایج جستجو کلیک می‌کنند، در حالی که فقط ۷/۰ درصد از مصرف‌کنندگان بر هفتمین گزینه کلیک می‌کنند.
  1. راه‌های پیش‌رو

راه‌های پیش‌رو و چگونگی برقراری تعادل میان آزادی بیان و حق دریافت اطلاعات درست به قرار زیر پیشنهاد می‌شود:

  • ارتقای رفتار مسئولانه یا روزنامه‌نگاری اخلاقی برای تولید و انتقال اطلاعات به مخاطبان و استفاده‌کنندگان (Ethical journalism)
  • اجرای سیاست رسانه‌ای فعالانه با هدف ارتقای تکثر رسانه‌ای و در معرض قراردادن مخاطبان با محتواها و اطلاعات متنوع (Pluralism and exposure)
  • توانمندسازی استفاده‌کنندگان از رسانه‌ها و اطلاعات به تشخیص صحیح از طریق آموزش‌های سواد رسانه‌ای و اطلاعاتی و تفکر انتقادی (MIL and Critical mind)

تجربه برنامه‌های سواد رسانه‌ای و اطلاعاتی در ۲۸ کشوراتحادیه اروپا نشان داد:

  • یک‌سوم برنامه‌ها (۳۰۵ برنامه) از ۹۳۹ برنامه متعلق به جامعه مدنی است.
  • ۱۷۵ برنامه مربوط به سازمان‌ها و نهادهای عمومی است.
  • ۱۶۱ برنامه متعلق به دانشگاه‌هاست.
  • بیشترین تأکید برنامه‌های سواد رسانه‌ای و اطلاعاتی بر تفکر و مهارت‌های انتقادی است

برنامه‌هایی با محوریت گفتگوی بین فرهنگی برای تشخیص رادیکالیزم و بیان تنفرآمیز به‌ندرت دیده می‌شود.

مطالب سخنرانی دکتر شاهو صبار

منطق آموختنی است و کودکان ما آن را نمی‌آموزند

دکتر شاهو صبار، استادیار دانشکده مطالعات جهان و عضو کمیته اجرایی کرسی یونسکو در فضای مجازی و فرهنگ

 

طی تحقیقی که درباره علم و مطالب صحیح و ناصحیح در شبکه‌های اجتماعی روی دانشجویان دانشگاه انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که تفکر انتقادی دانشجویان از اطلاعات دریافتی از شبکه‌های اجتماعی (تلگرام) به‌طور باورنکردنی‌ای پایین است. نگران‌کننده‌ترین فضای نشر اطلاعات غلط فضاهای مجازی است. در تفکر انتقادی باید در نظر داشت که احتمال غلط بودن اطلاعات داده شده وجود دارد و هر چه بیشتر به اشتراک گذاشته شود این احتمال افزایش می‌یابد. این در حالی است که نگاه ما بر پایه اعتماد بر اطلاعات موجود در این فضاست، حال آنکه این محیط مملو از اطلاعات غلط و صرفاً برای جلب توجه مخاطب است.

تحقیق درباره knowledge elution نیز نشان داد درصد بسیار بالایی از افراد دچار توهم دانش‌اند.

مفهوم علم نیز در حال تغییر است. علم به‌معنای بلدبودن مطالب بود؛ یعنی، هر چه اطلاعات شما بیشتر باشد، علم بیشتری دارید. اما، امروز نیازی به محفوظات ذهنی نیست و هوش مصنوعی در حال پرکردن بسیاری از فعالیت‌های ماست.

دانش در اصل منطق و استدلال و توانایی استدلال‌کردن و تحلیل‌کردن است. در شبکه‌های اجتماعی می‌توان هم دانش یادگرفت و هم استدلال. صرفاً با داده مواجه نیستیم، بلکه با استدلال همراه‌ایم. کودک در این محیط‌ها استدلال را می‌بینند و توانایی استدلال را می‌آموزد. استدلال امری آموختنی است. کودکانی در معرض بدرفتاری قرار دارند، توانایی استدلال و بیان منطقی را از دست می‌دهند.

در شبکه‌های اجتماعی بزرگ‌ترین دغدغه درستی و نادرستی اطلاعات نیست، بلکه باید این باشد که چگونه نحوه استدلال کردن را بیاموزیم. اطلاعات غلط را می‌توان با اطلاعات درست جبران کرد، اما اگر قدرت استدلال در فرد شکل نگیرد، بحران بسیار جدی‌تر خواهد شد.

اگر بخواهیم از منظر به دانش و علم در فضای مجازی کنیم، ساختن این بستر فکری لوازمی نیاز دارد: باید با حوزه کار علمی آشنا بود تا بتوان قدرت استدلال صحیح یافت. قواعد استدلال منطقی را باید آموخت. سهولت در به‌خطا افتادن را باید درک کرد. و مغالطه‌ها و بایسته‌ها را باید شناخت.

در این فضا افراد رشد می‌کنند، منطق و استدلال و دانش فرامی‌گیرند، و ممکن است این آموزش تحقق نیابد. سؤال این است که چگونه به تحقق آن در این محیط‌ها کمک کنیم.


دفعات مشاهده: 29 بار   |   دفعات چاپ: 3 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

کارگاه آموزشی «انتشار دسترسی آزاد: طراحی مبانی عادلانه برای آموزش آزاد» برگزار شد

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۸/۷ | 
کارگاه آموزشی «انتشار دسترسی آزاد: طراحی مبانی عادلانه برای دانش آزاد» با سخنرانی علیرضا صالحی‌نژاد، پژوهشگر مرکز پژوهشی سیاست‌های فضای مجازی، سفیر مرکز علم آزاد، و دبیر مسئول دایرکتوری مجلات دسترسی آزاد، به مناسبت هفته بین‌المللی دسترسی آزاد و در راستای جنبش جهانی دسترسی آزاد یونسکو، در روز دو‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷ در تالار ایران دانشکده مطالعات جهان به زبان انگلیسی برگزار شد.
صالحی‌نژاد در این کارگاه که به همت کرسی یونسکو در فرهنگ و فضای مجازی و با همکاری دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و انجمن ایرانی مطالعات جهان و حمایت برخی سازمان‌های بین‌المللی برگزار شد موضوعاتی به شرح زیر را بررسی کرد: فرایندهای ارتباطات علمی، تاریخچه انتشار علمی، مقوله بحران نشریات و دلایل و عواقب آن، دانش آزاد، انواع علم آزاد، اهمیت دسترسی آزاد، دسترسی آزاد سبز و طلایی، انتشار دسترسی آزاد در علوم انسانی و اجتماعی، پروانه‌ها و ابزارهای حق تکثیر کریتیو کامنز، منابع مالی انتشار دسترسی آزاد، حقوق و دسترسی به پژوهش‌های حمایت‌شده مالی دولتی، سیاست اشتراک مقالات، و ترویج دسترسی آزاد.

دفعات مشاهده: 25 بار   |   دفعات چاپ: 4 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

چهارمین جلسه از سلسله کارگاه های نظریه ها و روش ها برگزار شد

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۸/۷ | 
چهارمین جلسه سلسله‌نشست‌های کارگاهی «نظریه‌ها و روش‌ها» در روز دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، با سخنرانی دکتر علی فتحی قرخلو، استادیار دانشکده الهیات دانشگاه تهران، با عنوان «دکارت به‌مثابه پدیدارشناسی» در تالار حنانه دانشکده مطالعات جهان برگزار شد.
دکتر روح‌الله حسینی، مدیر مؤسسه مطالعات آمریکای شمالی و اروپا، در آغاز نشست، با بیان آنچه از سوی کلیسا بر سر گالیله به‌عنوان دانشمند آمد به معرفی رساله دکارت با عنوان گفتار در روش درست به‌کاربردن عقل پرداخت. دکارت در این رساله کوجیتوی معروف خود را مطرح می‌کند و ضمن اثبات وجود خود، روش خود را در کشف حقیقت از راه کاربرد علوم و دانش معرفی می‌کند و درباره مهار طبیعت و تسلط و مهار بر آن سخن می‌گوید. دکتر حسینی با ذکر سفر خود با قطار در غرب اروپا، بیان داشت: «در این سفر از شهری به شهر دیگر مفهوم دکارت در تسلط بر طبیعت و مهار آن را به عینه درک کردم و همواره به‌دنبال آن بودم که در محفلی دانشگاهی و نه لزوماً فلسفی، نظیر جمع کنونی که صاحب‌نظران و استادانی از رشته‌های مختلف در آن حاضرند درباره این رساله دکارت صحبت شود که جزو نخستین کتاب‌ها درباره روش‌شناسی در علوم و کاربست روش در کشف حقیقت در روش دکارتی است.» دکتر حسینی با ذکر این مقدمه و معرفی دکتر فتحی، ادامه جلسه را به ایشان سپرد.
دکتر فتحی در مورد روش دکارت و اهمیت آن در روش‌شناسی و اینکه چرا پرسش روش در فلسفه پرسشی جدی تلقی شد سخنان خود را آغاز کرد. در اصل رساله گفتار در روش درست به‌کاربردن عقل دکارت مقدمه‌ای است که برای کتاب خود در باب فیزیک به رشته تحریر درآورد. همچنین، به کار هوسرل در پدیدارشناسی اشاره کرد. همچنین، سه کتاب برای مطالعه بیشتر در این حوزه معرفی کرد. در ادامه مشروح سخنرانی وی آمده است.

۱٫ معرفی دکارت و اندیشه دکارت
دکارت اولاً و بالذات فیلسوف نیست و داعیه او در گام نخست فلسفه نیست، بلکه از سر اتفاق در مسیری قرار می‌گیرد که در نهایت منجر به ظهور فلسفه دکارت می‌شود. دکارت فیزیکدان و ریاضیدان بود که دغدغه علم داشت. در شرایط بعد از قرون وسطی و رنسانس و با توجه به شرایط تاریخی و پیشرفت‌های علمی از سویی و حاکمیت تفکر مسیحی و کلیسا از سوی دیگر، که هر آنچه اندیشه و علم تلقی می‌شد باید از فیلتر کلیسا عبور می‌کرد تا مشروعیت و مجال رشد یابد، زمینه برای ظهور شکاکیت‌ در دوره جدید فراهم آمد و نیز نظام کوپرنیکی جای نظام بطلمیوسی را گرفت و به‌تبع آن پرسش‌های جدی و جدیدی در حوزه علم مطرح شد. در چنین فضایی که تفکر، گویا به بن‌بست رسیده و سرآغاز جدیدی برای ظهور شکاکیت ایجاد شده بود، کوشش دکارت این بود که راهی برای یقین پیدا کند. دکارت با اینکه در حوزه علم، خود را رقیب گالیله می‌داند، به‌دلیل تفکرات انتزاعی با اقبال مواجه نمی‌شود. دکارت به‌دنبال رسیدن به یقین بود و در چارچوب یقین است که علم پایه و مبنا پیدا می‌کند و استقرار و دوام می‌یابد.
دکارت برای رسیدن به یقین در علم به سراغ ریاضیات می‌رود. ریاضیات دارای ضروریت و کلیت است و نوسان و تغییر در قضایا و مفاهیم ریاضی وجود ندارد. دکارت به‌دنبال آن بود تا نشان دهد که آیا می‌توان این یقین را به علوم دیگر نیز بسط داد و تفسیری ریاضی‌وار از همه علوم ارائه کرد. دکارت از این روش ذیل عنوان «ریاضیات عام» یاد می‌کند. موضوع ریاضیات کمّ است. مفاهیم ریاضی دارای دو ویژگی است که دکارت به‌دنبال بسط آن در سایر علوم بود؛ یکی صراحت (clearness) و دیگری تمایز (distinctness).
به باور دکارت تنها چیزی که خداوند به نحو مساوی میان همه انسان‌ها تقسیم کرده عقل است. لذا، انسان‌ها با توجه به روش درستی که اتخاذ می‌کنند و عقل خود را در مسیر حقیقت قرارمی‌دهند، راه را برای رسیدن به یقین باز می‌کنند. دکارت بر این باور بود که اندیشه ارسطویی منطق زایا و کارآمد نیست، بلکه تکرار مکررات و دانسته‌هاست در قالبی دیگر، و معرفت جدیدی نمی‌توان از نظام منطق ارسطویی کسب کرد. لذا، روش را جایگزین منطق کرد. روش دکارت ناظر بر محتواست که در این میان از ریاضیات به مثابه الگویی مدد می‌گیرد که دارای یقین قطعی و ضروری است.
گرچه آرمان دکارت در نهایت با شکست همراه می‌شود، لکن گشایشگر راه‌هایی است که در تفکر مدرن امروزه شاهد آنیم. دکارت از ایده وحدت علوم و یکپارچگی علوم سخن می‌گفت. همه علوم به ریشه واحدی بازمی‌گردد و آن متافیزیک است. دکارت همه علوم را به‌مثابه درختی می‌داند که نام آن را درخت حکمت می‌نامد. ریشه آن متافیزیک، تنه آن طبیعیات یا فیزیک، و شاخه‌های آن دانش‌های دیگری از جمله مکانیک، طب و اخلاق است. لذا، علوم بنیاد ثابتی دارد و همه علوم به یک امر واحد بازمی‌گردد. این ایده وحدت علوم بعد از دکارت نیز تقویت شد. هگل نیز فلسفه را به‌منزله دانش مطلق می‌گیرد. هگل همه امور را در بستر آگاهی تفسیر می‌کند.
شک برای دکارت شک روشی، دستوری و آگاهانه است؛ روان‌شناختی نیست، بلکه شکی آگاهانه است که برای رسیدن به یقین آغاز می‌شود؛ شک به‌مثابه معبر است. لذا، دکارت همه علوم، باورها و گزاره‌ها را به پرسش می‌کشد و شک را به همه گستره دانش‌ها و نظام فکری سنتی وارد می‌کند، از جمله جهان طبیعی. این مراحلِ شک را دکارت به تفصیل در کتاب تأملات (ترجمه دکتر احمد احمدی) بیان کرده است. این کتاب همچون حدیث نفس و در قالب متکلم وحده است که درک و فهم آن چندان نیاز به دانش فلسفی ندارد. از مراحل ابتدایی شک آغاز می‌کند و در نهایت به پایه و بنیاد یقینی دست پیدا می‌کند که دکارت از آن با عنوان «نقطه ارشمیدسی» یاد می‌کند. ارشمیدس این پرسش را مطرح کرده بود که چه کسی می‌تواند نقطه‌ای در زمین را به من نشان دهد که من بتوانم به آن تکیه کنم و کل زمین را به حرکت درآورم. دکارت نیز به‌دنبال بنیان ثابتی است که بر اساس آن همه نظام علم را سامان دهد.
دکارت در این مرحله شک، همه چیز، از جمله جهان خارج را در دایره تعلیق قرار می‌دهد. جهان خارجی که امکان شک در آن وجود داشته باشد، باید کنار گذاشته شود. شکاکیت دکارت شکاکیت فراگیر است، اما مقصد دکارت نیست، بلکه آغاز آن است. دکارت در نهایت به کوگیتو (cogito) می‌رسد: می‌اندیشم پس هستم. این نقطه، نقطه ارشمیدسی و بنیاد معرفتی برای دکارت است؛ جوهره و پایه ثابتی است که در آن نمی‌توان تردید کرد و راه را برای اثبات امور دیگر هموار می‌کند.
بازخوانی تفکر دکارت را در دوران معاصر و در آغاز قرن بیستم در آرای هوسرل می‌توان یافت.
۲٫ پدیدارشناسی دکارت
دکارت آغازگر پدیدارشناسی است. این اصطلاح را خود دکارت به‌کار نبرده است. لامبرت، فیلسوف معاصر کانت، اصطلاح پدیدارشناسی را استفاده کرد و به‌معنای توهم و مفهوم منفی تلقی کرد. بعد از او کانت این اصطلاح را به‌کار برد. در واقع، کانت پدیدار (phenomena) را مطرح کرد، نه پدیدارشناسی (phenomenology) را. کانت phenomenon (پدیدار) و noumenon(شیء فی‌نفسه، ذات امر) را در مقابل هم به‌کار برد.
کانت در اصل ادامه پروژه‌ای است که با دکارت شکل گرفته بود. کانت در قرن ۱۸، می‌گوید که هیوم مرا از خواب جزمیت بیدار کرد. هیوم فیلسوفی تجربه‌گرا بود که علیت را زیر سؤال ‌برد و جوهر را حذف کرد. جوهر مفهومی عقلی است که در رویکر اصالت تجربی راه ندارد. اگر علم بنیاد و پایه و اساسی نداشته باشد، سر از شکاکیت در می‌آورد. کانت هم از این امر مستثنی نیست و به‌دنبال آن است نشان دهد که چگونه قوانین و قواعد فیزیک نیوتن به طبیعت اطلاق می‌شود، در عین حال که کلیت و ضروریت دارد. کانت نیز ادامه سنت دکارت است. دکارت با تمام کوششی که داشت نتوانست از کوگیتو خارج شود و ساختار عالم را از نو بازسازی کند و به سرانجام برساند. کوگیتو فاعل شناسا «منی که می‌اندیشم» است. در این چارچوب دکارت دو مشکل اساسی دارد: عینی‌کردن (objective) عالم، و اثبات سوژه‌ها و اذهان دیگر. کانت همین ایده دکارتی را ادامه می‌دهد، ولی دیوار میان سوژه و ابژه را برمی‌دارد، به این طریق که noumenon واقعیتِ بیرون از من است ولی از آنجا که خارج از من است و نمی‌دانم چیست، صرفاً از طریق قوای حسی (شهود حسی) و شناختی ( مقولات فاهمه) با آن نسبت دارم و فهم من از آن صرفاً پدیداری است. صورت‌ها را «من» به نومن خارجی اطلاق می‌کنم. در واقع، یک پای قوانین فیزیکی از درون من به‌عنوان فاعل شناسا و در تعامل با شیء فی نفسه (نومن) ظاهر می‌شود که هیچ گاه تغییر نمی‌کند. لذا با این بیان کانت، فیزیک نیوتن و علم اعتبار پیدا می‌کند.
پدیدارشناسی هوسرل در دوره مدرن مطرح شد. هوسرل به دکارت بازمی‌گردد، در عین حال که نقدهایی بر آن وارد می‌داند. دکارت این دقت را نداشت که آگاهی همواره آگاهی از چیزی و جهت‌دار (consciousness of)، ذات‌الاضافه و در نسبت با چیزی است. به تعبیر هوسرل، آگاهی ما آگاهی از جهان زیسته و تجربه ما تجربه‌ای از جهان زیسته است و جهان زیسته به غیر از جهان تجربی و وابسته به افق‌های تفکر ماست.
هایدگر از پدیدارشناسی وجودی سخن می‌گفت که ما در جهان هستیم (being in the world). انسان را نمی‌توان از جهان و عالم جداکرد. این عالم، عالم زیسته است. پدیدارشناسی هایدگر، هرمنوتیکال است و تعدد را می‌پذیرد و دایره آگاهی بشر را به نحو اگزیستانسیال بسط می‌دهد.
هر کسی با عوامل مشترک با دیگران، در عالم بین‌الاذهانی دیگران نمی‌تواند دخالتی داشته باشد، اما اگر همان مسیر را بروم، وجود من بخشی از عالم آن‌ها می‌شود. این عالم برخواسته از پرسپکتیویسم است که برخاسته از تفکرات هوسرل است. هوسرل زیر بار هرمنوتیک نمی‌رود، چون ریاضیدان است و نمی‌خواهد سر از نسبی‌انگاری درآورد.
پدیدارهای بشری سیال است. پدیدارشناسی راهی است برای گشودن افق‌های جدید؛ اینکه از یک پدیدار روایت دیگر و متفاوتی ارائه شود. تنها یک قالب برای توصیف پدیدارها وجود ندارد، بلکه نسبت به پرسپکتیوهای خاص و مختلفی، روایت‌های مختلف و متفاوتی می‌توان ارائه کرد.
تاریخ علم و تفکر به‌همین طریق دوام یافته است و روایت‌های مختلف و متنوع را روا دانسته‌ایم. در علوم انسانی اهمیت این پدیدارشناسی و این افق و سابجکتیویتی مضاعف می‌شود، چون پدیدارهای بشری سیال‌اند و در قالب خشک ریاضی‌وار نمی‌توان دید. در پدیدارشناسی تمامی پیش‌فرض‌ها کنار گذاشته می‌شود و به‌جایی می‌رسیم که پیش‌فرضی نداشته باشیم. پدیدارشناسی در راه بودن است. پدیدارشناسی خود را پدیدارشناسی می‌کند. پدیدارشناسی راهی است برای گشودن افق‌های جدید؛ اینکه بتوان از یک پدیدار روایتی دیگر و متفاوت با روایت‌های جاری و ساری داشت. تنها یک قالب برای توصیف پدیدارها وجود ندارد، بلکه بسته به پرسپکتیوهای خاص قالب‌ها تغییر می‌کند. پدیدار شناسی به‌مثابه روش در حوزه بسیاری از علوم نفوذ پیدا کرده است، از جمله هنر، اخلاق، دین، اندیشه‌های سیاسی، فرهنگ، و اقتصاد.
۳٫ برای مطالعه بیشتر
• درآمدی بر پدیدارشناسی، رابرت ساکالوفسکی، ترجمه محمدرضا قربانی، ناشر: گام نو.
• جنبش پدیدارشناسی، هربرت اشپیگلبرگ ترجمه مسعود علیا، ناشر: مینوی خرد.
• پدیدارشناسی هوسرل، دان زهاوی، ترجمه مهدی صاحبکار، ناشر روزبهان.

دفعات مشاهده: 7 بار   |   دفعات چاپ: 2 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به انجمن ایرانی مطالعات جهان می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2018 All Rights Reserved | Iranian World Studies Association

Designed & Developed by : Yektaweb