نشست روایتهای پسااستعماری از جنگ رمضان به میزبانی مؤسسه مطالعات آمریکای شمالی و اروپا و انجمن ایرانی مطالعات جهان در تالار ایران دانشکده مطالعات جهان برگزار شد.
در این نشست که مدیریت آن را دکتر ماندانا سجادی (استادیار مطالعات فرامنطقهای و جهانی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران) بر عهده داشت، دکتر سحر مرانلو (عضو هیئتعلمی دانشکده حقوق دانشگاه رویال هالووی لندن)، دکتر زینب قاسمی طاری (دانشیار مطالعات آمریکای شمالی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران) و دکتر هلیا دوطاقی (استاد مدعو دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران) به بررسی ابعاد روایتی، گفتمانی، حقوقی و پسااستعماری پیرامون جنگ رمضان پرداختند.
سخنرانی دکتر سحر مرانلو بر مسئله بازنمایی رنج، نقش زبان در جنگ و نقد چارچوبهای پسااستعماری متمرکز بود. وی با طرح این پرسش که «چرا رنج برخی انسانها و زنان دیده میشود و رنج گروهی دیگر به حاشیه میرود؟»، به گزینشیبودن سازوکارهای همدلی در رسانهها و حقوق بینالملل اشاره کرد و گفت: «اگر خشونتی علیه زنان توسط یک قدرت غیرغربی اعمال شود، رنج آنها بهطور گسترده بازنمایی میشود؛ اما چنانچه این رنج و کشتار توسط قدرتهای غربی رخ دهد، نادیده گرفته میشود.» وی با تأکید بر اهمیت حیاتی «نقطه شروع جنگ» اظهار داشت: «نقطه عزیمت یک بحران تعیینکننده است. جنگ از تنگه هرمز آغاز نشد، بلکه ریشه در بمبارانها و تخریب دارد و نقطه شروع جنگ رمضان بمباران مدرسه میناب بود. تلاش جریانهای رسانهای غرب برای تغییر نقطه آغازین جنگ، نوعی مهندسی روایت است.»
در ادامه نشست، دکتر زینب قاسمی طاری با اشاره به سکوت نهادهای بینالمللی و کشورهای اروپایی در قبال نقض صریح هنجارهای بینالمللی، اظهار داشت: «آنچه در روزهای نخست درگیری رخ داد، دربردارنده تمام مصادیق حقوقی جنایات جنگی بود؛ با این وجود شاهد انفعال و فقدان واکنش جدی از سوی کشورهای اروپایی بودیم.» به باور ایشان، گاه، در جغرافیای مشخص رویدادهای خاصی رخ میدهند که در پی آن مناطقی ایجاد میشوند که در آنها قانون به حالت تعلیق درمیآید. وی افزود: «جنگ اخیر را باید نقطه اوج یک فرآیند و پروژه در راستای «انسانزدایی» (Dehumanization) در منطقه ارزیابی کرد.» به گفتۀ ایشان، نقطۀ شروع این پروژه در ایران نبوده، بلکه آغاز آن به فلسطین، عراق، افغانستان و... بازمیگردد و ایران تنها بخشی از این پروژه در منطقه بوده است. وی تصریح میکند که جغرافیا از یک مفهوم صرفاً طبیعی و عینی، به ابزاری معرفتشناختی و هژمونیک در دست گفتمان غرب تبدیل شد؛ ابزاری که با پیوند زدن فضا به ماهیت سوژهها، به بازتولید کلیشههای شرقشناسانه پرداخت تا مردمان شرق را فاقد تمدن، توسعهنیافته و در نهایت در جایگاه «فروانسان (subhuman)» بازنمایی کند. در این چارچوب، جغرافیا نقشی جبرگرایانه در صورتبندی هویت ایفا میکرد؛ بهگونهای که سوژۀ شرقی از داشتن فردیت، تاریخمندی و هویت مستقل خویش تهی میشد و تنها در قالب یک «دیگری (Other)» و در تقابل دوگانهانگارانه با سوژۀ متمدن، عقلانی و برتر غربی معنا مییافت.
در بخش سوم نشست، دکتر هلیا دوطاقی با تأکید بر کانونی بودن مقوله «قدرت» در رویکردهای پسااستعماری، به تحلیل ساختارهای تولید دانش و معرفت در جریان بحران پرداخت. ایشان با اشاره به تحقیقات میدانی خود و سفر ده روزهای که در روز سیام جنگ به میناب داشته است، گفت: «اقدامات ترامپ و بازیگران کلیدی در این منازعه، بیشتر بر پایۀ تولید عدمقطعیت استوار بود و در این میان، رسانههای جریان اصلی نیز تلاشی برای کشف حقیقت انجام ندادند.» وی افزود: «متأسفانه دانش تولیدشده توسط نهادهای نظامی ایالات متحده بهسادگی و بدون بررسی دقیق، به عنوان منبع مرجع و حقیقت پذیرفته میشود؛ در حالی که شهادت و روایت قربانیان به ردههای پایینتر اعتبار تنزل مییابد. این سلسلهمراتب اعتباربخشی تعیین میکند که چه کسی حق سخن گفتن دارد و منابع چه کسانی پیش از ورود به مرحله راستیآزمایی، حذف یا نادیده گرفته میشوند.» به باور ایشان، در جریان رسانهای در موضوع میناب نه با پدیدۀ تولید مکانیسمهای حقوقی بلکه با نادانی سیستامتیک مواجه هستیم. ایشان در تصریح «نادانی» تاکید داشتند که این واژه در مقابل فقدان دانش قرار نمیگیرد بلکه مفهومی سیاسی-حقوقی است که تحت نفوذ نهادهای قدرت روایت شده است. از نظر دکتر دوطاقی، همانگونه که در جریان مدرسۀ میناب رخ داد، «ندانستن» نیز میتواند تولید شود؛ یعنی شیوههایی مشخص به کار گرفته میشود که برخی واقعیتها هرگز بهطور کامل دانسته نمیشود. این شیوهها طبق پژوهش ایشان در چهار گروه طبقهبندی میشود: عدمقطعیت، امتناع نهادی به ندانستن، امتیاز دادن به اقتدار معرفتی نهاد مسلط و گزینش و حذف منابع. دکتر دوطاقی با اشاره به ۱۰ روز حضور میدانی در میناب و انجام مصاحبه با ۳۷ نفر از خانوادهها و مادران داغدیده تصریح کرد: «با وجود گذشت زمان و وقوع فجایع، بار سنگین مسئولیت حقیقتیابی بر دوش جامعه محلی باقی مانده است.» وی در پایان با اشاره به روایتهای خطرناک و متناقض رسانهای از فاجعه میناب تأکید کرد: «اهمیت جنگ تنها جانهای ازدسترفته نیست، بلکه بازتولید معنا و حفظ بایگانی تاریخی نیز به همان اندازه اهمیت دارد. اگر راویان اصلی این وقایع خود ما نباشیم، تاریخ و حافظه جمعی ما به نفع روایتهای مسلط مخدوش خواهد شد.»
در بخش پایانی نشست، حاضران به طرح پرسشها و دیدگاههای خود پیرامون مسائل مطرح شده پرداختند و سخنرانان به پرسشهای مطرحشده پاسخ دادند. شایان ذکر است که این نشست با استقبال بسیار خوب دانشجویان و پژوهشگران حوزههای مختلف مواجه شد.
|